بعضی از آدما عجیبن ، بعضی ها دوست دارن عجیب باشن ، بعضی ها هم دوست دارن که عجیب رفتار کنن و حرف بزنن صرفا برای اینکه روحیاتشون شناخته نشه ، از نظر من رسول عاصمی از آدمای دسته سومه . با اینکه مدت زیادی نیست که میشناسمش ، ولی از روی گفته هاش به یه شخصیتی رسیدم که برام عجیبه ، میگه با بقیه هم سن و سالهاش فرق داره ، چهار تا از دوستاش رو با دستای خودش دفن کرده و یه هفته رفته بوده اون دنیا ، برای توضیح خودش نوشته : به نظر من اگر الان خودمون باشیم.هر چی بخوایم می شیم.به شرطی که نقش بازی کردنو کنار بزاریم و واقعا خودمون باشیم.
این یکی از جالبترین مصاحبه ها است ، برای من که جالب بود . رسول یکی از بچه های فنی خبرگزاری مهره .
محبوبه بوجار: رسول عاصمي کيه از نظر خودش ؟
رسول عاصمی : يه دانشجو . البته محمد هم داره
محبوبه بوجار: همين ؟ رسول عاصمي فقط يه دانشجوست؟
رسول عاصمی: البته بعد از يه بنده خدا بودن
محبوبه بوجار: و اين دانشجو بعد از دوران دانشجو بودن ميخواد چي باشه؟
رسول عاصمی: مي خواد خودش باشه ، نمي خواد شخصيت و افکارش عوض بشه
رسول عاصمی: چرا ؟ چون فکر ميکنه کامله ؟ هيچ اشکالي نداره ، يا حتي به فکر پيشرفت نيست؟ بهتر شدن ؟
رسول عاصمی: نه از کي تاحالا کامل شدن با شخصيت رابطه پيدا کرده؟
محبوبه بوجار: يعني از نظر شما شخصيت آدما هميشه بايد يه جور بمونه ؟ عوض نشه ؟
رسول عاصمی: من با آدما کاري ندارم . ولي شخصيت و خصوصيات خودمو دوست دارم نمي خوام عوض بشه
محبوبه بوجار: پس اونار کامل ميدونيد ؟
رسول عاصمی: دوسشون دارم . قطعا کامل نيستن ولي چون دوسشون دارم مي خوام همينجوري بمونن . اگه هم قرار باشه کامل تر بشه بايد رو همين چارچوبي که هست پيش بره چون من اينطوري مي خوام.
محبوبه بوجار: اين يکي از اولين نوشته هاي شماست : بیایید با این باور شروع کنیم که تا "جان" دگر نشود "جهان" دیگر نخواهد شد . گفته الان شما با اين نوشته در تضاد نيست ؟
رسول عاصمی: نه
محبوبه بوجار: جواب دندان شکني بود ، ممنون
رسول عاصمی: دندان شکن نه، قاطعانه
محبوبه بوجار: خوب ، چون قرار نيست اين گفتگوي دوستانه به بحث تبديل بشه ، از مانور دادن رو اين سوال ميگذريم . با چه هدفي شروع به وبلاگ نوشتن کردي ؟ صرفا اپيدمي وبلاگ نويسي گرفتتون يا واقعا براي نوشتن حرفهايي که فکر ميکرديد يه جا بايد نوشته بشه؟
رسول عاصمی: هر جور راحتيد . نه فقط مي خواستم يه جورايي ابراز وجود کنم
محبوبه بوجار: و شد اونجور که ميخواستيد ؟
رسول عاصمی: آره خدارو شکر موفق هم بود.ولي بعد از گذشت اين مدت هدف فراتر شد
محبوبه بوجار: يعني به چي رسيديد ؟ چه هدفي رو دنبال ميکنيد ؟
رسول عاصمی: مي خوام بفهمم تو زندگيم چي مي خوام . به نظر من اگر هر کسی بدونه چي مي خواد خيلي زندگي شيرين تر ميشه
محبوبه بوجار: چند سوال ، با جواباي يه کلمه اي . مهر؟
رسول عاصمی: خوب
محبوبه بوجار: لاسجردي ؟
رسول عاصمی: منطقي
محبوبه بوجار: دنيا؟
رسول عاصمی: کثيف
محبوبه بوجار: آدماش ؟
رسول عاصمی: دوست داشتني
محبوبه بوجار: عشق؟
رسول عاصمی: قشنگترين واژه و در عين حال بي معني ترين واژه
محبوبه بوجار: دنيارو کي ميسازه؟ منظورم خالقش نيست
رسول عاصمی: خودمون
محبوبه بوجار: يعني ما آدما؟
رسول عاصمی: آره ، هرکسي برا خودش مي سازه
محبوبه بوجار: يعني آدما دوست داشتني هستن ؟ و خوب؟
رسول عاصمی: همه آدما دوست داشتني هستن تا وقتي که خودشون بخوان
رسول عاصمی: يه جمله بگم؟
محبوبه بوجار: بفرماييد
رسول عاصمی: هميشه افرادي هستند که تو را مي آزارند،با اين حال به همه اعتماد کن.فقط مراقب باش کسي که تو را آزرده دوباره به او اعتماد نکني. البته ربطی به سئوال بالایی نداره .
محبوبه بوجار: پس چطور اين آدماي دوست داشتني دنياي کثيفي مي سازن؟
رسول عاصمی: حتما خودشون نخواستن دوست داشتني باشن. هر کسي براي خودش دنيايي داره. دنيا از نظر من کثيفه .
محبوبه بوجار: گل؟
رسول عاصمی: از بين رفتني
محبوبه بوجار: محرم و احترامش ؟
رسول عاصمی: زيبا
محبوبه بوجار: کتاب؟
رسول عاصمی: گرون
محبوبه بوجار: خواب؟
رسول عاصمی: بي معرفت
محبوبه بوجار: خواب بي معرفته؟
رسول عاصمی: آره
محبوبه بوجار: چرا چون بهت سر نميزنه ؟
رسول عاصمی: چون کم سرميزنه و زود ميره
محبوبه بوجار r: شما فرزند شهيد هستيد ، دوست داريد از پدرتون بگيد کمي ؟
رسول عاصمی: آره . ولي چيزي يادم نيست .
محبوبه بوجار: اول بگيد چند ساله بوديد که پدرتون شهيد شد؟
رسول عاصمی : یک و نیم ساله
محبوبه بوجار: ازشون چي براتون گفتن؟
رسول عاصمی: تو دو کلمه توضيح ميدم . مرد خدا
محبوبه بوجار: رسول عاصمي چند ساله است و چي ميخونه ؟
رسول عاصمی : 23 ساله ارتباطات گرايش روابط عمومي ، البته 3 روز دیگه 24 ساله میشه .
محبوبه بوجار: پس تولدتون رو تبريک ميگم ، اميدوارم که سالهاي سال به خوبي زندگي کنيد و به همه آرزوهاي قشنگتون برسيد
رسول عاصمی: ولي سن اصلا مهم نيست چون همين الان به جرئت ميتونم بگم اندازه 40 سال تجربه دارم
محبوبه بوجار: در مورد اين موضوع بعدا حرف ميزنيم . جاش تو وبلاگ نيست .
رسول عاصمی: اتفاقا هست
محبوبه بوجار: ميدونيد ، پسراي هم سن شما همه اينجورين . همه فکر ميکنن به اندازه يه آدم 40 ساله تجربه دارن . اما وقتي به 40 سالگي مي رسيد خودتون به اين حرف خودتون مي خنديد . باورتون نميشه که تو اين سن يه همچين ادعايي داشتيد.
رسول عاصمی: من اينطوري فکر نميکنم
محبوبه بوجار: دقيقا ، اين جمله اي که همه ميگن ، و قبول هم نميکنيد که تا تجربه يه مرد 40 ساله رو به دست بياريد خيلي راه داريد
رسول عاصمی: من از اول رو پاي خودم بودم، جون کندم . با همين دستام چهارتا از رفيقامو زير خاک کردم . خودم هم يه هفته مرده بودم . دو سال تنهاي تنها زندگي کردم و سرد و گرم روزگارو چشيدم
محبوبه بوجار: يعني چي يه هفته مرده بوديد؟
رسول عاصمی: يعني تو کما بودم
محبوبه بوجار: براي چي ؟ تصادف ؟
رسول عاصمی: آره تصادف
محبوبه بوجار: بايد تجربه جالبي باشه
رسول عاصمی: به هر حال تجربس ولي جالب نيست
محبوبه بوجار: تا حالا با آدمي که از اون دنيا اومده حرف نزده بودم
رسول عاصمی: البته براي ديگران
محبوبه بوجار: خوب ، شايد بيشتر از هم سن هاي خودتون تجربه داشته باشيد ، اما نه به اندازه يه آدم 40 ساله . بگذريم. وبلاگ شما تقريبا متنوعه ، از هر چيزي توش پيدا ميشه تقريبا . رابطه شما با سياست چطوريه؟
رسول عاصمی: هر جا سياست هست دو رنگي و دروغ هم هست . ولي نميشه ازش فرار کرد.
محبوبه بوجار: روابط اجتماعيتون خوبه؟
رسول عاصمی: با ديگران؟
محبوبه بوجار: بله خوب ، آدم نميتونه با خودش رابطه اجتماعي برقرار کنه طبيعتا
رسول عاصمی: آخه ديدم يکي يکي حوزه هاي خبر رو دارين ميگين . گفتم حتما بعدشم نوبت
رابطه ورزشي ، هنری ، دانشگاهی و اقتصادیه .
محبوبه بوجار: نه ، من فقط سياسي رو پرسيدم . اون هم نه در مورد حوزه کاري شما ، در مورد شخص خودتون گفتم
رسول عاصمی: من با افراد رابطه خوبي دارم . ولي اجازه نميدم هر کسي با من رابطه خوبي داشته باشه
محبوبه بوجار: چرا؟
رسول عاصمی: شايد يه ذره خود خواهانه به نظر برسه . ولي من دوست دارم افرادي روکه باهاشون رابطه دارم خودم انتخاب کنم .
محبوبه بوجار: پس دور خودتون حصار کشيديد به نوعي
رسول عاصمی: حصارش نا مرعيه . اونايي که اجازه ورود داشته باشن هماهنگه
محبوبه بوجار: اين مصاحبه براي من خيلي جالب بود
رسول عاصمی: براي منم همينطور
محبوبه بوجار: گرچه سوالات زيادي رو نپرسيدم ، يعني نشد که بپرسم ، ولي جالبترين مصاحبه و چتي بود که داشتم
محبوبه بوجار: ممنون از وقتي که گذاشتي. اگه چيزي هست که بدون پرسيدن ميخواييد خودتون بگيد ، مي شنويم ، يعني ميخوانيم
رسول عاصمی: هنر مصاحبه کننده تو طرح سوالات پيچ داره . این حرف منطقی که همیشه پایان و نتیجه اونطور نیست که انتظار داریم. ولی منطقی تر از اون اینه که هر چی بخوایم همون می شیم . "یعنی می شود و می توانیم"
محبوبه بوجار : پس مشکل کجاست؟
رسول عاصمی: مشکل اینه که می دونیم چی نمی خوایم ولی نمی دونیم چی می خوایم.
به نظر من اگر الان خودمون باشیم.هر چی بخوایم می شیم.به شرطی که نقش بازی کردنو کنار بزاریم و واقعا خودمون باشیم.
محبوبه بوجار: ممنون