حوزه ، حجره ، طلبه ، علم ، اخلاق ، دین ، همه اینارو که جمع کنی میشهرضا مهدوی . اول که تو وبلاگش میری ، اسمش رو که می بینی ، فکر میکنی احتمالا با یه آدمی روبرو میشی که فقط تو وبلاگش باید حدیث و روایت و نصیحت بشنوی ، اما وقتی یکی دو تا پستش رو میخونی ، می بینی که نه ، اینا هست ، به موقع لزوم ، اما یه عالمه حرف و حدیث مردمی و نشاط هم پیدا میکنی اونجا . پس طلبه ها اونجور که بعضی ها فکر میکنن آدمای خشک و بی روحی نیستن که نشه حتی جلوشون لبخند بزنی ، تفکرت در مورد طلبه ها عوض میشه وقتی نوشته های آقا رضا مهدوی رو میخونی .
محبوبه بوجار: اول : حجره رو معرفي کنيد ؟
رضا مهدوي: حجره همون خوابگاه دانشجوييه اما از نوع طلبگيش ...يه كمي هم معمولا سبك معمارش قديمي تر خيلي وقت ها با صفا تر ....شايد !
محبوبه بوجار: صاحب حجره رو هم اگه مايل هستيد معرفي کنيد ؟
رضا مهدوي: البته حجره دات نت رو رضا مهدوي ثبت كرده اما حجره حوزه هاي علميه به نام حضرت وليعصر (عج) است
محبوبه بوجار: قبول باشه انشاءالله ، با چه نيتي حجره شروع شد، يه حجره طلبگي که با نت سرو کار داره؟
رضا مهدوي: منظورتون هدف از نوشتن اين وبلاگه ؟
محبوبه بوجار: بله
رضا مهدوي: نگاه كنيد هر كسي يه سري هدف هاي شخصي براي خودش داره كه شايد نه قابل گفتن باشه نه نيازي به آن چون اصلا اهداف براي يه كاري مثل وبلاگ نويسي رو نميشه خلاصه كرد به يكي دو علت اما شايد بتونم يكي از عواملي كه تقويت كرد و شايد هدفم بود ايجاد يه پايگاه براي ارتباط با اونهايي كه طلبه و حوزه رو فقط به شكل رسمي و ناقص و معمولا هم خشك و به دل ننشين ميشناسند باشه
محبوبه بوجار: خوب تو اين کارتون موفق بوديد ؟ يعني تونستيد به مردم بفهمونيد طلبه فقط بالاي منبر نميره؟
رضا مهدوي: به قول بازيگر هاي تلوزيون اينو مردم بايد بگند دي دو نقطه ، اما تا حدودي فكر كنم تونستم با مخاطبم ارتباط برقرار كنم و حتي به نقل از كانتر وبلاگم گاهي بالاي هزار بازديد كننده داشته باشم
البته طلبه ها كه بالاي منبر نميرند بلكه اول شيخ ميشند به تعبير مردم و بعد ميرند بالا.مردم هم فك كنم همه بدونند كه طلبه ها فقط بالاي منبر نميرند اما اينكه وقتي اون بالا نميرند چجوري فك ميكنند و چجوري عمل ميكنند حرف داره كه من هم حرفهاي خودم رو زدم
و تاكيد هم دارم كه هر چي گفتم نظر خودم بوده و هيچ وقت به خودم اجازه نميدم كه عقايد خودم رو تعميم و تسري بدم به بقيه طلبه ها و اصلا شايد تو خيلي از عقايد بنده تو اقليت باشم مثلا همين بحث انتخاب سبك نوشتن
طلبه هاي عزيزو بزرگوار و فاضلي خيلي وقت ها وارد نت ميشند اما شناخت كافي اي از اين محيط ندارند و تو وبلاگشون شروع ميكنند به آيه و حديث نوشتن و خوب از پيش هم معلومه كه نمي تونند موفقيتي تو اين زمينه داشته باشند..بنده تعریفي كه داشتم گفتم وبلاگ من حجره منه ...من تو حجره استراحت ميكنم ميگم ميخندم وزندگي ميكنم اللبته از نوع طلبگيش همين كافيه و انشاء الله تاثير خودش رو هم ميذاره
محبوبه بوجار: خوب از نظرهاي که براتون ميزارن بگيد ، کامنت ها نشان دهنده چه موضعي هست نسبت به يه وبلاگ نويس طلبه؟
رضا مهدوي: از هر طيف بنده تو مخاطبان مذهبي داشتم هم موافق هم مخالف مثلا از مخالفان مي امدند و ميگفتند چرا مثلا فلان روز تولد امام تو تبريك نگفتي كه بنده هم دليل خودم رو داشتم كه عرض كردم
محبوبه بوجار: تو حجره واقعي يه طلبه ، تو حوزه چه اتقاقاتي مي افته ؟ به طور خلاصه يه روز يه طلبه چطوري ميگذره؟
رضا مهدوي: به نظر من خود اين سئوال بر ميگرده به همون تصور رايج كه فك ميكنند طلبه بايد همه چيزش متفاوت باشه حتي زندگي روز مره اش نه بزرگوار اگه حجره شبيه به خوابگاهه زندگي روزانه طلبه هم شبيه به همون زندگي دانشجوييه، اگه داشنجو پولدار داريم و فقير اون املت ميخوره و اون يكي پيتزا، تو طلبه ها همينه البته اينو اضافه كنيد به اينكه معمولا طلبه ها بخاطر انتسابي كه به ديانت دارند رعايت مسائل شرعيشون تو زندگي بيشتره و تقيد بيشتري به دين و اداب زندگي ديني دارند
مثلا تو مثال سابق شايد همون طلبه پول دار تره بياد و هم سفره فقير بشه و اصلا نشون نده اون امتياز مديش رو كه خوب اين يه مسئله عاديه تو زندگي يه انسان ارزشي . ولي ديگه فوتبال بازي كردن يه طلبه با يك دانشجو كه فرقي نداره
محبوبه بوجار: نه ، در حقيقت منظور من اين بودکه يه طلبه معمولا خودش رو با چي سرگرم ميکنه ، بعد از تمام شدن مسائل درس و حوزه؟ مثلا خود شما ، وقت خودتون رو با نت پر ميکنيد ؟ يا کار و تفريح ديگه اي؟
رضا مهدوي: شما چرا انقدر ميخواهيد فرق بذاريد بين طلبه با ديگران طلبه هم تفريح ميكنه به انضمام اينكه مشروع باشه حالا اينكه نوعش چي باشه اون برميگرده به سليقه اش و همونطور كه فرمودي خوب مثلا بنده علاقه ام به نته و داستان
محبوبه بوجار: نه ، به هيچ وجه قصد من فرق گذاشتن نيست ، تصور کنيد ، مثلا مردم دوست دارن بدونن يه پزشک که سرش هم شلوغه ، براي وقت خاليش چيکار ميکنه ، کلا هر قشر خاصي يه خصوصيت خاص خودش رو داره . اين باعث متمايز شدنش ميشه طبيعتا.
رضا مهدوي: نه من تو اين زمينه با شما هم نظر نيستم ....شما بفرمايئد كارمند اداره دارائي یا نميدونم مثلا كارمند شهرداري فرقشون تو تفريح چيه ؟: حتما بايد هر كدوم تفريح تعريف شده اي داشته باشند ؟
محبوبه بوجار: آره خوب طبعا . و شغل آدما روی تعيين و انتخاب نوع تفريحشون تاثير کاملا مستقيمي ميزاره . براي يه پزشک ممکنه که حتي مطالعه کتب پزشکي هم يه جور تفريح به حساب بياد.
رضا مهدوي: خوب نظر بنده همونيه كه عرض كردم يعني طلبه هر نوع تفريحي كه يك دانشجو ممكنع بكنه ميتونه بكنه و شايد هم بكنه اما با قيد شرعي بودن مثلا هيچ وقت يه طلبه تو حجره تخته نرد بازي نميكنه و اين تفريحيه كه شنيدم تو بعضي از خوابكگاه ها ميشه ( البته جسارت به دوستان دانشجو نباشه )
محبوبه بوجار: ميونه شما با سياست چطوره؟ ميخواييم بريم سراغ يکي دو تا سوال از اين دست
رضا مهدوي: بعضي از وبلاگ ها تو انتخاب عنوان براي وبلاگ بنده تو قسمت پيوندها عنوان سياسي به وبلاگ حجره داده اند!
محبوبه بوجار: خوب اين باعث اعتراض شما شده؟
رضا مهدوي: نه ...خوب من هم به مسائل جاري كشور هم كلا به مسائل سياسي هم علاقه دارم و هم اظهار نظر البته به اندازه سواد خودم ميكنم ..اين كه اعتراض نداره!
محبوبه بوجار: سوالاتم رو به صورت کلمه اي مي پرسم ، شما در اون مورد هر چي ميخواييد بگيد .
رضا مهدوي: صندلي داغ
محبوبه بوجار: تقريبا . : نميخوام هيچ نظري رو القا کنم ، اصولا مصاحبه شونده نبايد بدونه که مصاحبه کننده چه موضعي داره که باعث موضع گيري متقابل و تاثير گذاشتن رو جواب ها نشه.
محبوبه بوجار: فيلترينگ ، توقيف ، شناسنامه دار کردن سايت ها
رضا مهدوي: دو تاي اولي به جاش باشه خيلي هم خوبه اما براي همسايه باشه بهتره ! سومي رو نفرت دارم
محبوبه بوجار: به جا يعني چي؟
رضا مهدوي: يعني افراط و تفريط توش نباشه ....سليقيه جناح خاص تو مسائل سياسي روش اعمال نشه...فيلتر مسائل سياسي بيشتر از اخلاقي نباشه يعني وسواس بهتره بيشتر روي دوميش باشه در حالي كه اولي هم شايد گاهي لازم باشه
محبوبه بوجار: اين گاهي چند درصد اتفاق مي افته ؟
رضا مهدوي: كدوم؟
محبوبه بوجار: اين که گفتيد گاهي لازم باشه
رضا مهدوي: فيلتره سايت هاي سياسي زياده درصدش رو نمي دونم ....آمار ندارم!
محبوبه بوجار: اين خوبه يا بد ؟ اينکه اجازه اطلاع رساني داده نميشه در اين حد وسيع
رضا مهدوي: اطلاع رساني خوبه اما خيلي اوقات دو تا مسئله ديگه مشكل ايجاد مي كنند يكي بحث رعايت نكردن اخلاق سياسي توسط سايت ها كه اين تو تمام دنيا مذموه و دومي اهداف و رفتار مخالف نظام كه درصدد تحريك و شورش مردم بعضا بر ميايند و قصدشون ضربه زدن به حكومت اسلامي به عنوان يك كشور ديني و مستقله كه به هر حال اين شايد علت فيلترينگ سايت ها باشه كه در مقابل نقاط مثبت يعني همون خبر رساني فعلا مسئولان روش فيلترينگ رو انتخاب كرده اند و من هم بد نميدونم . و الا بعيد ميدونم تا به حال سايتي رو فقط و فقط به علت اينكه اطلاع رساني داشته فيلتر كرده باشند كه اگر شده باشه خوب مسلمه كه اشتباه بوده اما خيلي بعيده !
محبوبه بوجار: الهام ، همسر الهام ،مقاله هاي همسر الهام در مورد آقاي خاتمي؟
رضا مهدوي: اشتباه و ضرر رساني با نيت خير و شايد حتي احساس وظيفه توسط خانم رجبي.... جناب الهام هم تائيدي ضمني برخلاف تدبير لازم يك سخنگوي دولت
محبوبه بوجار: انتخابات نهم ، شعار هاي انتخاباتي ، انتظارات مردم ؟
رضا مهدوي: انتخاب نهم = هيجان مخصوصا شب ها و كارناوال هاي شبانه گروه هاي سياسي . شعار ها مث هميشه قشنگ . انتظارات هم سر جاشه
محبوبه بوجار: بر آورده شدن تا حالا؟ نه همه شون ، کمي تا قسمتي فقط.
رضا مهدوي: نفت رو كه گفته شد بو ميده ! ان شاء الله بقيه انتظارت مردم مشكلي نداشته باشه
محبوبه بوجار: شورا ها ، خبرگان ، حضور مجدد مردم پاي صندوقهاي راي؟
رضا مهدوي: اميدي دوباره !
محبوبه بوجار: از چه درسي بيشتر وحشت داريد ؟
رضا مهدوي: وحشت نداشتم اما جغرافيا رو دوس نداشتم و حوزه هم ادبيات عرب رو دوس داشتم زود تر تموم بشه
محبوبه بوجار: کمترين نمره و بيشترين نمره اي که گرفتيد؟
رضا مهدوي: حوزه ؟
محبوبه بوجار: بله
رضا مهدوي: بيشترينش براي درس فقه (لمعه) بخشي اتفاقا كه اصلا مرتبط با ما نبود چون خيلي سخت بود خيلي خوندم 20 شدم . كمترين هم امسال كه هنوز هم مطمئنم اشتباه شده 9 شدم اعتراض كردم شدم 7 ديگه اعتراض نمي كنم دي دو نقطه !
محبوبه بوجار: قشنگترين خوابي که ديدي؟
رضا مهدوي: يه خواب عشقولانه شايد 10-12 سالگي كه نميگم چون بلاگتون فيلتر ميشه ! و چند تا ديگه كه الان يادم نيست!
محبوبه بوجار: قشنگترين روز زندگي؟
رضا مهدوي: قراره برسه ( چشمك)
محبوبه بوجار: بهترين دوستاني که تو نت داريد؟
رضا مهدوي: محمد مسيح و محمد رضا پسرانمند ( جنبشي استشهادي و فدايي سيد علي) بقيه رو هم بمماند
محبوبه بوجار: و آخرين سوال ، دنياتون رو با چه رنگي نقاشي ميکنيد؟
رضا مهدوي: بستگي به جايگاهش داره از هر رنگيش اونجاييش كه بيشتر مناسبش باش ....سعي ميكنم البته !
محبوبه بوجار: آخرين حرف خودتون براي گفتن تو اين وبلاگ ؟ يعني اينا هم حرف خودتون بود ها ، منظورم يه حرف بدون سواله
رضا مهدوي: گفته شده آخرتي هم هست.... ميگن مهمه....فراموشش نكنم خيلي هنر كردم !
محبوبه بوجار: ممنون از وقتي که گذاشتيد
رضا مهدوي: خواهش ممنون كه شنيديد
محبوبه بوجار: مارو از دعا فراموش نکنيد
رضا مهدوي: وظيفه بود ، یا حق
محبوبه بوجار: اميدوارم زودتر شروع به نوشتن کنيد باز ، فعال و پرکار
رضا مهدوي: ممنون ، تشکر
محبوبه بوجار: شبتون خوش و خدا نگهدار
رضا مهدوي: خداحافظ يا علي
ادامه مصاحبه آقای افشاری :
محبوبه بوجار: در آستانه انتخابات شوراها و خبرگان هستم ، می دانیم که فعالیت احزاب نقش موثری در نتایج انتخابات دارد ، شما جایگاه احزاب را در ایران در مقایسه با دیگر کشور ها به شکل ارزیابی میکنید؟
عطا افشاری : آنچه در عرف دنیا در مورد تعریف و جایگاه احزاب متداول است ، یک سری احزاب قدرتمند هستند که هوادارانی دارند و به صورت مطلق از حاکمیت عمل میکنند. احزاب معادلات سیاسی را تبیین میکنند ، پارلمان را در دست میگیرند و احزابی که از قدرت به دور می مانند میخواهند باهر ترفند سیاسی ، از جمله انتقاد کردن جایگاه خود را به دست آورند .
اما در ایران ما میراث دار نظام دو هزار ساله پادشاهی هستیم و حزب ودر این شرایط جایگاهی ندارد ، و یا حداقل جایگاه تعریف شده استاندارد های جهانی را ندارد ، و احزاب به صورت فورمالیته فقط نام حزب را یدک میکشند .
محبوبه بوجار: این خصوصیت در مورد احزاب بعد از انقلاب هم صادق است ، یعنی آنها نیز نقش اساسی در سیاست کشور ایفا نمیکنند؟
عطا افشاری : احزابی که بعد از انقلاب شکل گرفت بصورت یک جریان بودند . مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیون مبارز از جمله احزاب مهم و ناثیر گذار بودند که قدرت در بین این دو حزب دست به دست می شد.
در حال حاضر فقط حزب موتلفه و مجاهدین کار حرفه ای انجام می دهند . و کارگزاران که پدر خوانده ای داشت به نام هاشمی کارتل های اقتصادی را به دست گرفتند. و بعد از دوم خرداد احزابی مانند مشارکت پا به عرصه گذاشتند .
همه احزاب مقطعی هستند و زود گذرمانند موج ، کارکرد انتخاباتی دارند . نظام شاخص قدرتمندی ندارند و از دولت یارانه دریافت میکنند . هیچ کدام از احزاب نظام مند و قدرتمدار نیستند . در حال حاضر تنها حزب موتلفه و سازمان مجاهدین کار حرفه ای انجام میدهند .
محبوبه بوجار: چرا احزاب کارکرد مقطعی دارند؟
عطا افشاری : احزاب در ایران به دنبال کسب قدرت هستند تا نهادمند کردن دموکراسی ، به نظر می رسد احزاب به این شکل بیشتر منفعت می بینند . به همین دلیل است که بعد از هر انتخابات احزابی که به قدرت رسیده اند دیگر به نظام حزبی خود پای بندی ندارند و در آنچه دولت خواستار آن است غرق می شوند و احزابی هم که از قدرت به طور نسبی کنار گذاشته شده اند به فکر انتخابات بعدی و کسب قدرت دوباره هستند . به نظر می رسد حاکمیت هم برای پا گرفتن احزاب تمایل زیادی نشان نمی دهد و احزاب صرفا نقش آرایش دارند .
محبوبه بوجار: میدانیم که انتقاد یکی از راه های پیشرفت است ، کسانی که از انتقاد فرار میکنند نمی توانند اشتباهات خود را متوجه شده و در صدد رفع آنها بر بیایند ، نامه اخیر سخنگوی دولت ، آقای الهام ، عکس العمل های زیادی را در در سطح جامعه بخصوص اصحاب رسانه در بر داشت ، به نظر شما این نامه محدودیت های کار خبررسانی را بیشتر نمیکند ؟
عطا افشاری : من خود آقای الهام را به گذشته بر می گردانم ، آیا همین ها بیشترین حملات را در زمان آقای خاتمی به دولت ایشان نداشتند ؟ سطح هجومی را که در دولت آقای خاتمی بود با دولت آقای احمدی نژاد مقایسه کنید ، مثلا برنامه 20:30 ، اگر اشتباهی در این رویکرد انتقادی هست ، خود آنها بذر این اشتباه را افکندند . و البته بعدا دیدیم که الهام به نوعی به اشتباه خود پی برد و بیان کرد که من نظر شخصی خود را گفتم .
محبوبه بوجار: چرا آستانه انتقاد پذیری دولت پایین است ؟ در حالی که میدانیم که انتقاد یکی از راه های پیشرفت است ، کسانی که از انتقاد فرار میکنند نمی توانند اشتباهات خود را متوجه شده و در صدد رفع آنها بر بیایند ؟
عطا افشاری : دولت مجموعه ای از چند دسته است که هر کدام برنامه خود را دارند و بنا بر مصلحت زیر یک چتر جمع شده اند برخی از افراد در مقطعی وحدت رویه دارند و همدیگر را نقد میکنند . نقد کردن و شنیدن این نقد ها ، از هر دو طیف ، می تواند به دولت این امکان را بدهد که دچار اشتباهات عدیده نشده و به این نتیجه برسد که نقد کردن نیز یکی از راه های پیشرفت است .
کوروش ضیابری ، به دنبال موفقیت نیست ، بله ، درست است او به دنبال موفقیت برای خودش نیست ، اگر تلاش میکند ، اگر می نویسد ، اگر تحقیق میکند همه برای رسالتی است که بر دوشهای کوچک اما پر توان خود حس میکند . و تا زمانی که این بار وظیفه را به سر منزل مقصود نرساند احساس آرامش نمیکند . میخواهد صلح و آرامش را به مردمی که آن را فراموش کرده اند و یا اصلا بلد نیستند بیاموزد ، حتی اگر مردم فلسطین و اسراییل باشند .
وبلاگش را که باز میکنی ستون بلندی از موفقیتها ، عناوین و تقدیرنامه ها را زیر عکسش ، با آن چشمان به ظاهر نگران و امیدوار به آینده ای روشن برای همه مردم جهان ، جلوه نمایی می کنند ، اما هنوز هیچکدام از آنها را به عنوان آرمان خود قبول نکرده است . همه آنها را موهبتی از جانب عشق آسمانیش میداند .
ببینیم کوروشی که آرزویش دبیر کلی سازمان ملل است ، نه برای خود نمایی ، بلکه برای خدمت رسانی و انجام رسالت اصلی این پست است چه حرفهایی برای گفتن دارد که شاید جایی از او پرسیده نشده است :
Top of Form
عباسی : بعنوان اولین سوال؛ با توجه به موقعیت و جایگاه کنونی شما، مصاحبههای زیادی با شما صورت گرفته، سوالم اینه که همیشه دوست داشتید توی این گفتگوها اولین سوالی که از شما پرسیده میشد، چی باشه که تا به حال ازتون سوال نشده؟
ضیابری : هيچ وقت به اولين سوالي كه دوست داشتم ازم بشه فكر نكردم. ولي يك سوال در ذهنم هست كه شايد بتونه آخرين سوال باشه! وقتي به سوال آخر رسيديم مطرحش ميكنم. در نتيجه ترجيح ميدم در سوال اول، يك راست با كمك مصاحبهكننده برم سر اصل مطلب. يعني موضوعي كه قراره روش بحث بشه. به قولي دوست دارم آن تاپيك باشم در چنين مصاحبههايي.
عباسی : برای جایگاهی که اکنون به آن رسیدین، از چه زمانی برنامهریزی کردید؟ اصلا هیچگونه برنامهی قبلی داشتین یا خیر؟
ضیابری : راستش وقتي در مورد جايگاهم صحبت ميشه خيلي افسوس ميخورم. اولاً با خودم فكر ميكنم آيا آنچه به عنوان يك موقعيت رسانهيي براي خودم به دست آوردم، لياقتم بوده يا نه.
ثانياً به اين مساله فكر ميكنم كه آيا واقعا اونچه كه به دست آوردم، ارزش مطرح شدن داره يا نه. در پايان به اين نتيجه ميرسم كه تنها شمهيي از الطاف خدا بيش نبوده.
راستش من اصلاً فكر نميكردم روزي جوانترين خبرنگار جهان باشم، به رسانهها برم و خبرنگارها باهام مصاحبه كنن.
وقتي شش سالم بود، با خوندن شاهنامهي فردوسي وارد گود ادبيات زندگيام شدم. اون موقع هم فارسي رو بلد بودم و هم انگليسي. شايد كتاب خوندن، بزرگترين پلي بوده كه در زندگي ازش رد شدم
زماني كه بهم حسابي توصيه ميكردند كتاب بخونم، هيچ وقت فكر نميكردم واقعاً ميتونه فايدهيي هم داشته باشه. چه برسه به اينكه يك دنياي جديد به عنوان افق تازهي زندگي برام بسازه. تا اينكه فهميدم خوندن هر كتاب يعني يك قدم نزديكتر شدن به موفقيت. برنامهريزي خاصي نداشتم مگر اينكه وقتي كتاب ميخوندم، با خودم فكر ميكردم حتماً يه روزي در يك مقياس وسيع كمكم ميكنه يا حداقل من رو به جايي ميرسونه.
عباسی : چه مدت طول کشید تا به این درجات رسیدید؟ دیر گذشت یا خیلی زود سپری شد؟
ضیابری : الان كه نگاه ميكنم با خودم احساس ميكنم اصلاً زماني نگذشته. در عين حال خيلي سريع، تند و حيرتانگيز گذشته. زمان هميشه براي من يك مقولهي تعجبآور و غريب بوده. هيچ وقت به تعريف درست و دقيقي از زمان نرسيدم. ولي در عرض مدتي كه سپري شد، هر روزي يك سال بود برام.
عباسی : از این همه اوج و تعالی چقدر لذت میبرید؟
ضیابری : باور كنيد اوج و تعالي خاصي نيست. نميدونم هر كسي جاي من باشه چه حسي داره. وقتي جايزههاي عنوان بينالمللي جوانترين خبرنگار جهان رو ميگرفتم خيلي لذت ميبردم به ويژه كه فكر ميكردم هموطنانم، قدر اين عنوان رو به عنوان يك افتخار ملي بدونند و فكر نكنند اين يه فرصته براي مطرح كردن خودم... ولي خوب، الان احساس پوچي عجيبي دارم.
عباسی : چرا پوچي؟!!!
ضیابری : احساس گناه ميكنم. فكر ميكنم كاري نكردم. فكر ميكنم دقايق زيادي از عمرم سپري شدند كه نبايد به اون شكل سپري ميشدند. فكر ميكنم خيلي خدمات موثرتري ميتونستم بكنم كه نكردم. فكر ميكنم لياقت اين همه لطف خدا رو ندارم. فكر ميكنم وديعهيي به من سپرده شده كه لياقت حفظش رو ندارم. فكر ميكنم استعدادهايي به من داده شده كه بايد به آدمهاي لايقتري سپرده ميشد.
عباسی : شما که اينجوري بگين پس من و امثال من چي بگن آقاي ضيابري؟!!!!!!!
ضیابری : يه روزي يك حديثي از يكي از ائمه ميخوندم. ميفرمودند هر يك سطري كه آدمي در جهت اصلاح جامعه بنويسه، يك قدم از آتش جهنم دور ميشه. من تا الان بيش از دوهزار مقاله به زبانهاي مختلف نوشتم. همهاش هم در موضوعات علمي و اجتماعي بوده. ولي فكر ميكنم اينها كافي نيست... با خودم ميگم روزي عمر همهي ماها تموم ميشه. اونوقت براي عرضه چي داريم؟ خودم رو ميگم. آخر دنيا كه بشه، بار گناهام اونقدر سنگينه كه معلوم نيست با چه رويي قراره در پيشگاه داور حاضر بشم. پس من براي چي زندهام؟ براي نكاشتن و درو كردن در مزرعهي ديگهيي كه حرفشو ميزنميم؟
عباسی : اصلا حالا که اينطور شد، از احساسهای قشنگتون برامون بگین.
ضیابری : احساسهاي هر آدمي قشنگه. مطمئن باشيد كسي كه دست به قتل ميزنه هم آدم حساسيه. چون اون دين داره... دين هر كسي وجدانشه و مذهب هر كسي، زماني كه از عمرش سپري ميكنه. تعريف من از دين، تعريف يك كلمهي خيلي سادهيي هست. دين يعني وجدان و مذهب يعني زمان. حالا از كدوم احساسام بگم؟ يه تست روانشناسي هست كه ميگه هر فرد ميتونه يك شكل با استفاده از ده عنصر شامل مثلث، مربع و دايره بكشه
آدولف هيتلر، يك آدم كشيد كه ده عضو اصلي تشكيل دهندهي شماي آدم رو مثلث تشكيل ميدادند. هيتلر آدم صد درصد خشني بود. من هم يك روز بدون باخبر بودن از نحوهي اين تست، شكلي كشيدم. پنج مربع و پنج دايره. مثلثي در شكل من نبود. بهم گفتن پنجاه درصد منطقي و پنجاه درصد احساسي هستي.
به اين تعريف راضيام!. اميدوارم اينطور باشه.
عباسی : حالا يکي از زيباترين احساساتتون را برامون بگين؛ شما که 50 درصد احساسي هستيد قطعا احساسهاي زيبای زيادی داريد.
ضیابری : يكي از زيباترين احساسات من... من عشق رو تجربه كردم. عشق فكر ميكنم در كنار نفرت، زيباترين احساسيه كه خداوند به بشر عطا كرده. من عشق زميني رو تجربه كردم. بگذريم كه هيچ وقت توفيقش نبود تا به سرانجام برسونمش چون انگار آدمها اين روزها عشق رو به يك بازيچهي سرگرمكننده تبديل كردن تا باهاش هم خودشون چند روزي خوش باشند و هم ديگران رو سرگرم كنند!! اما عشق زميني اگر پاك، خالص و بيچشمداشت بشه، بدون برو برگرد به عشق الهي تبديل ميشه. من خدا رو خيلي بهتر شناختم. تنها معشوقي بايد باشه كه نه آزارت ميده و نه ازت چيزي میخواد. اينم يه حس زيبا.
عباسی : به نظر شما فرق بین زیبایی و قشنگی چیه؟
ضیابری : تا حالا بهش فكر نكردم. به نظر نميرسه زياد تفاوتي در معنا داشته باشند مگر در لفظ! زيبايي يك مقدار ادبي تر به نظر ميرسه.
عباسی : شیرینترین و همچنین دشوارترین خبری که تهیّه کردید، چی بوده؟
ضیابری : سوال جالبيه. شيرين ترين خبري كه تهيه كردم رو واقعاً به ياد ندارم. خبرهايي كه بهم بچسبن خيلي زياد بودن. مثل خبري كه مربوط به ديدارم با آقاي عطاالله مهاجراني وزير وقت فرهنگ و ارشاد بود. باهاشون يك مصاحبهي خبري كردم.
دشوارترين خبر... خبر دشوار هم زياد تهيه كردم. مثلا يك بار تيم سپاهان اصفهان اومده بود رشت، تيم استقلال شهرداري رشت رو برده بود. اونوقت مردم در حال خسارت وارد كردن به رختكن تيم اصفهاني بودند و به طرز خيلي بدي تجمع كرده بودند. وقتي به داخل رختكن رسيدم تا با سرمربي وقت تيم مجيد بصيرت صحبت كنم، دل و رودهام داشت از دهنم بيرونه مي زد.
عباسی : اگه قرار باشه خبري از ايران به خارج گزارش کنين چقدر حس وطن دوستي روي اون خبر تاثير ميذاره؟
ضیابری : اينجا بايد اون پنجاه درصد منطقي به كار آدم بياد. هيچ حسي نبايد هنگام تنظيم خبر روي شما تاثير بذاره. حتي اگه مجبور بشيد تنها خبرنگاري باشيد كه خبر كشته شدن پنجاه نفر بچه توسط يك قاتل و جاني رو مخابره كنيد. كار عكاسان خبري كه خيلي در اين زمينه سخت تره و بايد دلخراشترين صحنه ها رو به تصوير بكشند. حس وطن دوستي رو موقع تنظيم خبر ميبوسم ميگذارم يك گوشه و خبرم رو تنظيم ميكنم واقعيت رو مينويسم . فقط همين.
عباسی : اگر در کنار خبرنگاري يه شغل دیگهای هم داشته باشين و يه روز مجبور بشين خبري رو گزارش کنين که موقعيت شغليتون با اون به خطر ميافته، کدومو ترجيح ميدين؟ خبر را یا شغلتون را؟
ضیابری : خبر رو ترجيح ميدم. كما اينكه تا حالا اين كار رو كردم. خبرهايي رو تنظيم كردم كه غير از خودم، جايگاه دبير صفحه، سردبير و كل تحريريه رو به خطر انداخته. من وظيفهام رو انجام ميدم/ خبرنگار بايد آينه باشه. مگه آينه انتخاب ميكنه چه چيزي رو ببينه و چه چيزي رو نبينه؟ من هرچيزي كه ببينم رو بدون تحريف، كم و كاست يا اضافه كردن گزارش ميكنم.
عباسی : توی زندگی روزمرّهتون بیشتر از چی لذت میبرید؟
ضیابری : در زندگي روزمره از وبگردي، خوندن چند جمله از يك زبان بيگانه، خوردن چاي، نون بربري داغ و پنير موقع بعداز ظهر و نشستن زير كولر لذت میبرم.
عباسی: اینکه آدم برای رسیدن به اون چیزی که میخواد باید به هر در و تختهای بزنه، چقدر تأیید میکنید؟
ضیابری : اگه اين درو تخته در چارچوبهاي اخلاقي و انساني بگنجه، موافقم! به طور كامل تاييد ميكنم. البته اون چيزي كه آدم ميخواد هم بايد در يك سري چارچوبها بگنجه. متاسفانه خيليها آداب به در و تخته زدن رو نميدونند و معمولاً كل در و پنجره و لولا رو از جا در ميارن.
عباسی : پس نظرتون اينه که فقط به در و تخته بزنيم، نه به چهار چوب. درسته؟
ضیابری : دقيقاً.
عباسی : نظرتون در مورد شناسنامه دار کردن سايتها چیه؟
ضیابری : هر چيزي بايد شناسنامه داشته باشه. به عبارتی هر قالب فرهنگي، بايد يك شناسنامه يا وسيلهيي براي شناخته شدن داشته باشه.
دقيقاً نميدونم چه طرحيه. ولي خوب، فكر ميكنم كار خوب و موندگاريه. البته اگه همت انجام دادنش وجود داشته باشه.
عباسی : چقدر آزادي تو نوشتن وبلاگ دارین، آيا ميتونین همه حرفايي که دلتون ميخواد رو تو وبلاگ بزنین يا نه؟
ضیابری : نميدونم چرا. اما من به شخصه در نوشتن وبلاگم به طور كامل احساس راحتي ميكنم. فقط ممكنه يك سري مصلحتانديشيهاي شخصي باشه كه بعضي مواقع باعث ميشه چيزهايي رو ننويسم. ولي خوب، حداقل سيد ايمان ضيابري هر چه دل تنگش ميخواد در وبلاگش مينويسه.
عباسی : در مورد نامه الهام که به قوه قضاييه نوشته و از رسانه ها شکايت کرده؛ به نظر شما اين محدوديتها باعث نميشه که روزنامه نگاران و خبرنگاران کارشون رو نتونن درست انجام بدن؟
ضیابری : راستش من فكر ميكنم وضعيت مطبوعات در دولت نهم، خيلي بهتر از وضعيت مطبوعات دولت هفتم و هشتمه! چون در دولتهاي قبلي، نشريات فكر ميكردن حضور خاتمي يعني ايجاد فضاي مطبوعاتي مثل آمريكا پس هر طور دلمون خواست واقعيات رو بنويسيم. اما در اين دولت، روزنامهنگارها ميدونن تا چه حدي بايد از دولت انتظار داشته باشند. در نتيجه ميبينيم كه فضا خيلي آرام، بيخطر و البته راكده. اين ركود شايد به ضرر دولت باشه. ولي به ضرر مطبوعات نيست.
راستش نامهي آقاي الهام به قوهي قضاييه رو نخوندم. در نتيجه نميتونم دقيقاً نظر بدم. ولي خوب، مطمئناً هرچه مطبوعات بيشتر محدود بشن، دامنهي عمل دولت هم محدودتر ميشه. همينطور وجههي بينالمللي دولت زير سوال ميره. دولتمرداي ما خوب ميدونن كه براي بقا و كسب اقبال عمومي نياز به رسانهها دارن.
عباسی : به نظر شما پیام این عبارت چیه؟ "من پنجره بر دوش به دنبال نسیمم!" اصلا پیام خاصی را در بر گرفته یا نه؟
ضیابری : خوب هرجملهي ادبي ميتونه يك پيام داشته باشه. نسيم قاعدتا بايد از يك مجرا بوزه. ما مجرا رو داريم. فقط كافيه ندويم و يك جا بايستيم! نسيم اونوقت خودش ميوزه.شايد مثل همون آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم باشه.
امّا پيامش...؛ فكر ميكنم پيامش دعوت آدمها به آرامش، دعوت به تفكر و دعوت به تامل در مورد داشتههاست.
عباسی : بالاترین مقامی که دائم به شما چشمک میزند و در انتظار شماست، چه مقامیه؟
ضیابری : دبير كلي سازمان ملل. من هيچ وقت دنبال مقام نيستم. اما فكر ميكنم اين جايگاه كه حداقل چهل سال ديگه به دست ميآد، فرصتي براي خدمت به نسل بشر و همينطور برقراري صلح و عدالت در دنياست.
عباسی : شاید به عنوان آخرین سوال، این همه موفقیت را برای چه میخواهید؟
ضیابری : باور ميكنيد من هيچ موفقيتي نميخوام. ببينيد، من احساس ميكنم يك رسالت عظيمي روي دوشم هست و در قبال مردم دنيا وظيفهيي دارم. اين وظيفه هميشه يك سنگيني خاصي نسبت به ساير وظايف روي دوشم داره و تا به طور كامل انجامش ندادم هم بيخيال نميشم. من در يك كلام، بايد به مردمي كه بلد نيستند و به هر دليلي در دنيا آتش افروزي ميكنند، ياد بدم كه چه طور دوستانه كنار هم زندگي كنند. شايد حتي روزي با مردم فلسطين و اسراييل چنين پيوندي برقرار كردم. تا اين لحظه هم همهي كارهايي كه كردم در راه همون هدف بوده. برقراري صلح، عدالت و سوق دادن اذهان مردم به طرف مشكلات عمده و عديدهي نسل بشر، بچههايي كه براي خوردن حتي تكه ناني ندارند، آوارههاي جنگي و خلاصه همهي كساني كه به هر دليلي قرباني ناعدالتي و فقر هستند.
عباسی : خب حالا چيزي که قرار بود در پايان مصاحبه مطرح کنيد را بفرمائيد.
ضیابری : شما با سوال پايانيتون، تيري كه در ذهن من بود رو از كمان رها كرديد. من دوست دارم زماني كه همهي دينم رو به نسل بشر ادا كردم، اون روز از دنيا برم. اما رفتن من براي مردم دنيا همراه با يك افسوس و حسرت عميق خواهد بود. كساني كه من و رسالتم رو درك نكردند، كساني كه اهداف من رو نخواستند، كساني كه در دنيا آتش افروزي كردند و كساني كه دانايي رو سرلوحهي زندگي خودشون قرار ندادند. شايد امروز من در پيشگاه مردم دنيا يك متهم باشم! ولي تاريخ من رو تبرئه خواهد كرد. سوالات كارشدهي شما كه كاملاً مشخص بود از قبل روشون فكر شده بود، من رو به چالش فكري واداشت. شما من رو به فكر كردن وداشتيد. يعني هم شما عبادت كرديد و هم من. ازتون متشكرم.
عباسی: در هر حال از اينکه وقتتون رو به بنده اختصاص داديد، ممنونم.
ضیابری : من انجام وظيفه كردم. يا علي مدد ....... شبتون قشنگ ....... خداحافظ، همين حالا.
خیلی دور خیلی نزدیک ، شاید درست جلوی چشم ما ، شایدهم فرسنگها دورتر ، هر چی که هست ، هست . ما آدما شاید اون چیزایی رو که به ما خیی نزدیک هستن رو نمی بینیم ودنبال همون چیزا تو دور دست زندگی خودمون می گردیم. اما شاید یه زمانی بتونیم این نقیصه رو برطرف کنیم .
عطا افشاری از جمله آدماییه که وقتی نوشته هاش رو می خونی ، بخصوص دل نوشته هاش رو ، این حس بهت دست میده که شاید ،شاید یه روزی بتونی به اون چیزایی که خیلی دورن ، خیلی زود دست پیدا کنی . حرفاش رو که بخونی یه دنیا تجربه توشه و یه دنیا حرف که زده و یه دنیای دیگه حرف که نزده هنوز باقی مونده و خواننده هاش رو منتظر نگه میداره که بقیه رو بشنوه و بخونه .
مصاحبهاش رو با هم بخونيم:
عباسی : خودتون را بطور کامل معرفي كنيد
عطا افشاری : من عطا افشاري، دانشآموختهی رشتهی علوم تربيتي و دانشجوي رشتهی خبرنگاري با گرايش استراتژيك؛ دبير دبيرستانهاي تهران و حدود 12 سال هم هست كه در عرصههاي مختلف خبر و رسانه كار ميكنم. مدتي گزارشگر راديو بودم و سپس مدتي در مركز قم سردبير برنامههاي زنده راديويي بودم.
بعد از اون سراغ تلويزيون رفتم و برنامهسازي كردم. چند فيلم كوتاه هم ساختم. تجربهی بازيگري و کارگرداني تئاتر هم دارم و در سال 72 جايزهی اول كارگرداني تئاتر رو از جشنوارهی كشوري سوره گرفتم.
با راه اندازي شبكهی خبر به جمع خبرنگاران لاين شبكه پيوستم و تا سال 81 در اين شيكه كار كردم و از آن سال تاكنون هم خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس هستم.
عباسی : چرا به دنياي مجازي وبلاگ رو آوردين؟
عطا افشاری : به نظر ميرسد در عصر ارتباطات و فرآيند جهاني شدن بايد هر چه سريعتر خودمون رو به ابزار روز دنيا براي گفتگو و تعامل با آدمهاي اين دوره آماده كنيم و باز به نظر ميرسد وبلاگ بوميترين خصوصيترين و در عين حال عمومي و جهانيترين ابزار براي همراهي با آدمهای اين روز جهان است.
از اينرو از وقتي كه احساس كردم كه براي آدمهاي ديگر حرفي براي گفتن دارم و بدون لكنت ميتونم اونا رو بگم وارد دنياي مجازي وبلاگ نويسي شدم.
عباسی : فرق وبلاگ نويسي با يادداشتهاي شخصي كه پيش از اين تو دفترهاي خاطراتمون مينوشتيم چيه؟
عطا افشاری : اگه خاطر همهمون باشه قديمترها هر كدوم ما (به ويژه دختر خانوما) براي خودمون يه دفتر خاطرات داشتيم كه از وقتي نوشتن را ياد ميگرفتيم توش يادداشت ميكرديم.
موقعي كه دبستان بوديم براي اين افه بيايم که ما هم سري تو سرا داريم و با يه غرور خاصي اين دفتر رو جلوي چشم خانوم معلم يا بچههاي كلاس در ميآورديم و تكليف شب رو توش مينوشتيم. بعد هم آخر سال وقتي موقع خداحافظي ميشد از بچهها يادگاري ميگرفتيم و از بچهها ميخواستيم تا برامون يادگاري تو همين دفترا بنويسند.
خلاصه با بزرگتر شدن ما شكل اين دفتر و محتواي مطالب اون جديتر و حجيم تر شد و گاهي اونقدر جدي مي شد كه بعدها ميشد يه كتاب پر فروش و بدون اينكه بدونيم سالها نويسنده بوديم و خودمون خبر نداشتيم.
حالا اون دفتر يادداشتها جاي خودش رو به وبلاگ داده تا متناسب با نيازهاي امروز توش مطلبي بنويسيم كه حالا ميدونيم به اندازهی آدماي كره خاكي كه دسترسي به اينتر نت دارند، مخاطب داره.
عباسی : نظرتون دربارهی فرهنگ وبلاگ نويسي در ايران چيه؟
عطا افشاری : جواب اين سوال را با يه عبارت ميدم: ما ايرانيا عادت داريم شيپور رو از سمت گشادش بزنيم براي همين با افراط و تفريط، از اين ابزار جهاني به خوبي و درستي استفاده نميكنیم .
عباسی : شما از چه رنگي خوشتون مياد؟
عطا افشاری : من قرمز.
عباسی : چرا قرمز؟
عطا افشاری : چون توي اين رنگ فاصله ميان عشق و نفرت وحماسه و شور خيلي ظريفه.
عباسی : تا حالا شده خواب ببنيد مردين؟
عطا افشاری : آره خيلي زیاد! اصلا خوابيدن خودش مردن موقته.
عباسی : خب، بعدش چه احساسی دارین؟
عطا افشاری : مثل بقيه مثل بازيگر سينما كه توصحنه فيلم كشته ميشه و بعد از فيلمبرداري بلند ميشه لباسش رو ميتكونه ميره دنبال زندگياش، منم ميرم تا ادامه زندگي رو ببينم.
عباسی : آخرين فيلمي كه ديد چي بود؟
عطا افشاری : اگه منظورتون فيلماي مجاز رو پرده رو مي گيد، به نام پدر رو ديدم كه به نظرم يه عقبگردی براي حاتمي كيا بود. اما اگه منظورتون سينماي آمريكاست، خب من هرشب فيلمهاي زيادي میبينم. اصولا من عاشق سينمام. آخرين فيلم خارجي هم كه ديدم "غرور وتعصب" بود كه خيلي ازش لذت بردم.
عباسی : چرا آدما عاشق ميشن؟
عطا افشاری : بايد بگم عشق جزئي از سرشت بشره. منتها ما آدما گاهي مسير رو درست نميريم و به هر احساس پوچي عشق ميگيم. ولي ادبيات و فرهنگ ما از عشق موج ميزنه. بماند كه امروز، عشق كالاي كميابي است كه بعضي از ما آدما به اون راحت چوب حراج ميزنيم.
عباسی : جنگ رو دوست داريد يا صلح رو؟
عطا افشاری : خب معلومه صلح رو. جنگ واژه كثيفيه. ولي يادمون باشه زندگي ما آدما يه نوع جنگيدنه. جنگيدن با زشتيها و پلشتيها! چقدر قشنگه كه با صلح براي مبارزه با زشتيها و كجيها بجنگيم!
عباسی : و سوال آخر: بزرگترين آرزوتون چيه؟
عطا افشاری : بزرگترين آرزوي من اميده. تا اميد هست اصلا آرزو معني نداره. چرا كه تنها راه نجات عشق به فرداست. و اميد به دنياي با صفا كه تو اون جنگ نباشه، كودكي مجبور نباشه سر چهارراه گدايي كنه، مادرا و پدرا از هم طلاق نگيرن...
خدا به همهمون آگاهي و معرفت بده و ماها ياد بگيرم و بفهميم كه تمام اين دنيا براي همه ما زبان نشانه و اشاره براي رسيدن به خوشبختيه.
عطا افشاری : قربان همه شما خوبان.
عباسی : توفیقتان روز افزون باد .