تبليغاتX
مصاحبه
مصاحبه با وبلاگ نویسان
 

 

عبور از چراغ قرمز ، سرعت غير مجاز ، سبقت غير مجاز ،‌ صحبت با تلفن همراه هنگام رانندگي ، نبستن كمر بند ايمني و ....... ، همه اينا وقتي كه آدم يه افسر رو تو خيابون مي بينه وقتي كنار هم قرار ميگيرن تنها چيزي كه به ذهن آدم ميارن كابوس  يه برگ جريمه سنگين و التماس و درخواستهايي كه به افسر بايد بشه  است . اما تا حالا به اين فكر كرديم كه افسري كه يه دسته برگه جريمه دستش گرفته اصلا با ما دشمني نداره ، نه نمي خوام مثل آدمايي كه هميشه دلشون ميخواد روضه خوني كنن بگم كه بايد به قوانين احترام بذاريم تا اين بلاها سرمون نياد و از اين حرفاي تكراري ، اما يه حرفايي رو تو وبلاگ " خاطرات يك افسر وظيفه "  ميخونيم كه باعث ميشه نظرمون نسبت به افسرهاي وظيفه  و برگه هاي جريمه تو دستشون  و قيافه هاي در هم و خسته اونا عوض بشه ، حداقل براي من و كساني كه با اين وبلاگ آشنا هستن به اين شكل بوده .

صحبت هاي افسر وظيفه رو بخونيد:

محبوبه بوجار:  نام

محمد : محمد

 

محبوبه بوجار:    سن

محمد : 24

 

محبوبه بوجار:  چند ماهه آش خوريد؟‌

mohammad اي 18 ماهي ميشه .

 

محبوبه بوجار:    تحصيلات؟

محمد :مهندسي شيمي

 

محبوبه بوجار:   و مسلما از اينكه از تخصص شما در اين دو سال استفاده نشده ناراحت هستيد؟

محمد : به نظر من دو سال خدمت سربازي براي افراد تحصيل كرده به باد رفتن دو سال از بهترين دوران زندگيست

و البته از دست رفتن نيروهاي متخصص كه ميتونن  سرمايه هاي خوبي براي كارهاي مفيد باشن؟

صد در صد

 

محبوبه بوجار:   صد در صد

 چي شد كه به فكر افتادين خاطرات خودتون رو بنويسيد ؟

 هدف من از نوشتن خاطرات يك افسر وظيف انتقاد از شيوه بكارگيري اقشار تحصيلكرده در سيستم خدمت وظيفه عمومي ، به طور عام و در راهنمايي و رانندگي به طور خاص  بود

 

محبوبه بوجار:   چرا پرشن بلاگ رو انتخاب كرديد؟

 خوب چون از قبل با پرشين بلاگ آشنايي داشتم

 محبوبه بوجار:   به چه شكل؟

محمد : در دوران دانشجويي يكي از دوستام پرشين بلاگ رو بهم معرفي كرد

 

محبوبه بوجار:   دوستانتون در مورد وبلاگ شما چه نظري دارن؟

  منظور از دوستان هم دوره اي هاي شماست البته ؟

محمد : همخدمتيهاي من از وجود اين وبلاگ خبري ندارن

 

محبوبه بوجار:    حتي اون كساني كه گاهي تو وبلاگتون ازشون اسم ميبريد؟

محمد : بعضي از اونا امكان اتصال به اينترنت رو هم ندارن

 

محبوبه بوجار:   فكر ميكنيد اگر بالا دستي هاي شما از اين وبلاگ با خبر بشن چه عكس العملي داشته باشن ، عكس العمل نظامي منظورم نيست ، كلا به نظرتون خوششون مياد يا نه ، به عنوان يه خواننده وبلاگ ، نه يه ارشد نظامي؟

محمد : به نظر من آنچه من در اين وبلاگ نوشته ام براي بالادستيهامون  تازگي نداره بنابراين فكر نميكنم چيز جديدي دستگيرشون  بشه

 

محبوبه بوجار:  وظيفه يه افسر وظيفه كه با يه دسته برگه جريمه سر چهار راه ايستاده چيه؟

 محمد : ببخشيد منظورتون اينه كه نظر شخصي بدم يا اينكه آنچه به ما ميگن انجام بديد رو بگم

 

محبوبه بوجار:   هر دو رو بگيد ، البته من بيشتر نظر شخصي مد نظرم بود ، اما حالا كه اينطور برداشتتون بود از سوال هر دو رو بگيد ؟

محمد : البته وظايفي كه بر عهده افسران وظيفه قرار داده ميشه  بسته به محل خدمت متفاوته   اما به طور كل ميشه  گفت كه وظيفه  آنها برخورد با تخلفات رانندگيه .

اما نظر خودم به نظر من پليس اولين فرديست كه در خيابانها توجه را به خود جلب ميكنه  و مردم از او انتظارات زيادي دارند . مردم انتظار دارند با پليسي خوشرو و خوش برخورد مواجه بشن  . بچه ها دوست دارند هميشه به احساساتشان توجه داده بشه  . ولي با اين شيوه استفاده از افسران وظيفه ما هميشه با يك عده انسان خسته و افسرده چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي مواجه هستيم

 

محبوبه بوجار:   با كساني كه تو خيابون جريمه اشون ميكنيد خوش برخورد هستيد يا نه هميشه با قيافه اخمو و جدي ميريد جلو كه طرف حساب كار دستش بياد؟ 

محمد : راستش من هميشه سعي ميكنم خوش برخورد باشم . اما بعضي موا قع خستگي از سرپا ايستادنهاي متوالي ، نداشتن حتي يك روز تعطيل در طول چند هفته ، و برخورد نامناسب كساني كه جريمه ميشن  دست به دست هم ميدن تا قيافه ما هم عبوس و اخمو بشه

 

محبوبه بوجار:   اولين باري كه حرفي بدي شنيدي ( ناسزا ) چه حسي بهت دست داد؟

محمد : احساس خوبي نبود . با خودم گفتم چرا بايد براي كاري كه خودم هيچ علاقه اي به آن ندارم و مجبور به انجام آن شده ام فحش بشنوم .

 

محبوبه بوجار:   مقابله به مثل كه نكردين و جريمه بيشتري بنويسيد؟

محمد : نه يعني مبلغ جريمه ها به اندازه كافي زياد هست كه ديگه احتياج به مقابله به مثل نيست

 

محبوبه بوجار:   و اولين برگ جريمه رو با چه حسي نوشتي ؟ خوش آيند بود ؟ يا نه ناراحت كننده ؟

محمد : راستش يادم نيست

 

محبوبه بوجار:   و آخرين سوال : بعد از تموم شدن خدمت دوست داري به اين كار ادامه بدي و به استخدام در بيايي ؟

محمد : به هيچ وجه . راستش ما در اين دو سال چيزايي ديديم كه ديگه پشت سرمون هم نگاه نميكنيم

 

محبوبه بوجار:   و حرف آخر خودتون بدون سوال من ؟

محمد : من در اين وبلاگ سعي كردم از شخصي نويسي پرهيز كنم  . هر چند در اين كار موفق نبودم و هر از چند گاهي نوشته هايم آلوده به درد و دلهاي شخصي ميشد و خواننده احساس ميكرد كه من براي اين مينويسم كه ديگران دلشان به حالم بسوزد در صورتيكه اينگونه نبود و من تنها ميخواهم اگر خواننده در خيابانها با پليس برخورد ميكند آنسوي قضيه را هم ببيند

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 23:34  توسط محبوبه بوجار   |