تبليغاتX
مصاحبه
مصاحبه با وبلاگ نویسان

 

حامد احسان بخش ، وسط و دوستانش ، کلرجی من و مجاهد ، بعد از زلزله قم

 

 

 

 

 

کشکول جوانی ، جوان ، ریز نقش ، مودب ، سربه زیر و بسیار پر انرژی و البته مثبت اندیش  . یه کشکول داره که شاید توش جوونی جمع کرده برای خودش ، شما و همه دوستانی که به وبلاگش سر می زنن ، تا اونو سخاوتمندانه به همه کسانی که این چند ساله تو این دنیای مجازی وبلاگی پیداشون کرده عرضه کنه . شغلش در حوزه  وبلاگ نویسه که برعکس همه مشاغل نه تنها در آمد زا نیست بلکه باید از کیسه خودش هم براش پرداخت کنه . تو دفتر توسعه وبلاگ دینی که قصدش هدفمند کردن وبلاگهای دینیه ، مدیر اجرائیه و حقا برای اینکه به بهترین نحو کارش رو انجام بده خیلی تلاش میکنه . حامد احسان بخش این بار مهمان وبلاگ ما شده تا یه کم بیشتر اینجا با دغدغه هاش آشنا بشیم ، حرفایی که تو وبلاگ خودش نزده رو اینجا شاید بتونید بخونید

 

 

محبوبه بوجار : خودتون رو کامل معرفي کنيد

حامد احسان بخش : بنام خدا . حامد احسان بخش . همين ديگه . به نظرم كامل باشه .

 

محبوبه بوجار : نه . اين کامل نيست . سن ، تحصيلات ، محل زندگي ، شغل

حامد احسان بخش : پس بذاريد عين زندگينامه كه در پوسترهاي انتخاباتي چاپ مي شه خودم را معرفي كنم .

حامد احسان بخش . 21 سال سن كه در يك خانواده مذهبي در قم به دنيا آمده . هم چنان هم با همان خانواده داره زندگي مي كنه . شغل هم وبلاگ نويسي و همکاری با دفتر توسعه وبلاگ دینی .

                       

محبوبه بوجار : وبلاگ نويسي درآمد زاست ؟

حامد احسان بخش : البته قطعا پاسخ به اين سوال من به صورت كليشه اي خواهد شد .  اما وبلاگ نويسي در آمد زا نيست و براي وبلاگ نويسي بايد خرج هم بكني . 

محبوبه بوجار : کمی از دفتر توسعه وبلاگ دینی بگید ؟ 

 حامد احسان بخش : دفتري در قم داريم که با همکاری تعدادی دانشجو و طلبه فعالیت می کنه و یکی از اهدافش ارتقا سطح كيفي و كمي وبلاگ نويسي در حوزه دين و مذهب هست. البته اين كار را به خاطر علاقه به كارهاي ديني ، فرهنگي و وبلاگي پذيرفتم . بقيه اعضاي دفتر هم به همين منوال . چون واقعا با توجه به موقعيت شغلي بقيه اعضاي دفتر توسعه وبلاگ دینی  ، تشكيل دفتر و انجام كار در آن تنها به خاطر حس انجام وظيفه و پيشرفت توسعه دين در فضاي وبلاگ بوده و بس .

محبوبه بوجار : بنر وبلاگتون به شخصه براي من سوال برانگيزه ، چرا اين بنر رو انتخاب کرديد ؟

حامد احسان بخش : راستش من معمولا براي طراحي بنر وبلاگ يه سري ايده هاي عجيب غريب ميدم . هر چند به نظرم قابل فهم باشه . ببينيد اسم وبلاگ كشكول جواني هست . مهمترين دغدغه يك جوان ازدواجش هست كه يك سمبل ازدواج سمت چپ بنر مشاهده مي كنيد . يك چشم سمت راست بنر هست كه به روايتي نگاه متفاوتي به دنيا و زندگي و جواني و وبلاگ نويسي داره . شايد بشه گفت اينم سمبل خود من هست كه دوست دارم نگاه متفاوتي داشته باشم به موارد ياد شده . سه تا پروانه كه حالت صعود به سمت بالا يا همون خدا را نشون ميدن . پروانه هم كه سمبل ظرافت و زيبايي هست . كشكول جواني كه به شكل نستعليق نوشته شده و گل قالي زمينه بنر هم نشانه سنتي بودن هست

 

 

  

محبوبه بوجار : موضوعات وبلاگ شما بيشتر به شکل طنز نوشته ميشه ، به اين مقوله از نظر علمي چقدر آشنا هستيد ؟

حامد احسان بخش : من فكر مي كنم طنز ابتدا بايد در ذات آدم باشه . شما ببينيد معمولا اصفهاني ها ، انساني هايي حاضر جواب و طنز پرداز هستند . من به شخصه اعتقاد ندارم كه طنز مي نويسم ، چون اين توانايي رو ندارم . اما خب كتاب هاي زيادي در زمينه طنز خوندم و علاقه شديدي هم دارم . همچنين دانشگاه هم سردبير نشريه طنز دانشجويي بودم .

 

محبوبه بوجار : بازديد وبلاگ چقدر براتون مهمه ؟

حامد احسان بخش : براي من خيلي . تقريبا هر روز چك مي كنم . حتي آمار كشورهايي كه براي بازديد ميان هم دارم . آمار جالبيه .

 

محبوبه بوجار : اگه مثلا يه روزي بياد که آمار بازديد کننده ها به تعداد انگشتان دست برسه ، ديگه وبلاگ نمي نويسي ؟

حامد احسان بخش : ببينيد من اول كه شروع به وبلاگ نويسي كردم تا چند ماه خب به خاطر اينكه شناخته نشده بود وبلاگم به همين منوال بود و آمار چنداني نداشت .  اما خب الان امار نسبتا خوبي داره وبلاگ . تقريبا هر هفته، در روزي كه مطلب جديد مي نويسم ، آمار وبلاگ به بیش از ششصد بازدید هم مي رسه . يا مثلا از چهار ماه گذشته تا الان از بيش از شصت كشور بازديد داشتن از وبلاگ . به نظرم اين بازديد همين طوري به دست نيامده كه الان به همين راحتي به تعداد انگشتان دست برسه . با اين حال اگه روزي اين اتفاق بيفته من به كارم ادامه ميدم .

 

 محبوبه بوجار : منظورم از اين سوال اين بود که بدونم بازديد کننده ها چقدر براي ادامه کارتون براتون اهميت داره

حامد احسان بخش : راستش براي اين وبلاگ خيلي مهمه . به خاطر فعاليتي كه در حوزه وبلاگ دارم تا به حال شايد در بيش از سي تا وبلاگ مطلب نوشتم . اما اين وبلاگ چون قديمي ترين وبلاگ و يك وبلاگ شخصي هست آمار و همه نكاتش برام بیشتر اهمیت داره .

 

محبوبه بوجار : کامنت هايي که براتون ميزارن ، و اذيتتون ميکنه ، چه برخوردي باهاشون داريد ؟

حامد احسان بخش : من از جمله معدود وبلاگ نويساني هستم كه كامنت گذاشتن در وبلاگم ازاده . من به هيچ عنوان از كامنتي كه برام مياد ناراحت نمي شم . نمونه اش را هم مي تونيد در پست سيد ذاكر مظلوم ، صدا و سيماي معدوم مشاهده بكنيد . بدترين توهين ها به من اونجاست اما هيچ كدومش حتي حذف هم نشده . يا در هر پست حداقل يكي دو تا كامنت توهين آميز هست . دليلي نمي بينم بخوام ناراحت بشم . فقط در جايي ناراحت مي شم كه به اعتقاداتم يا ائمه معصومين توهين شده باشه . اونجا قطعا كامنت را حذف مي كنم .

 

محبوبه بوجار : بازديد کننده ثابت داريد ؟

حامد احسان بخش : زياد . چهل درصد از بازديد كنندگان وبلاگم ثابت هستند

 

 محبوبه بوجار : چقدر احساس نزديکي باهاشون ميکنيد ؟ مثلا اگه يه زماني بهتون سر نزنن ، چقدر طول ميکشه که شما يادتون بياد بايد سراغشون بريد ؟

حامد احسان بخش : خب نميدونم اينجا درسته گفتنش يا نه اما خب به خاطر اينكه الان چهار ساله در منزل ما هر روز مراسم عزاداري برگزار مي شه خيلي از خوانندگان ثابت وبلاگ در جريان قرار گرفته اند .

 به خاطر همين ميان و در اين مراسم شركت مي كنند و حتي نذر مي كنند و حاجت هم گيرند ، چند وقت پيش يك خانمي از انگليس مشكلي داشت كه برطرف شد و اومدن قم منزل ما و نذرشون را هم برآورده كردند. همين طور موارد زياد ديگه بوده كه فكر مي كنم نيازي به بازگو كردنش نباشه اما در عين حال ارتباط مستحكمي با همه بچه هاي وبلاگ نويس دارم .

 

محبوبه بوجار : چند تا سوال با جوابهاي يه کلمه اي يا نهايتا دو کلمه :

 

محبوبه بوجار : حامد ؟

حامد احسان بخش : يه كلمه در مورد حامد بگم ؟

محبوبه بوجار : بله

حامد احسان بخش : سوال سختيه آخه،توي يه كلمه كه نمي تونم خودم را توضيح بدم ؟

 

محبوبه بوجار : من نگفتم خودتون رو توضيح بديد . من فقط يه کلمه دادم . چرا فکر ميکنيد اين کلمه حتما خود شماييد ؟ 

 حامد احسان بخش : آهان يه حامد ديگه ؟

محبوبه بوجار : چرا اصولا فکر ميکنيد بايد در مورد شخص توضيح بديد ؟ اين صرفا يه کلمه است

حامد احسان بخش : فحش خورش خيلي خوبه

 

محبوبه بوجار : وبلاگ ديني ؟

حامد احسان بخش : مظلوم و ساكت

 

محبوبه بوجار : قشنگ ترين ايه

حامد احسان بخش :اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

 

 

محبوبه بوجار : غذاي دوست داشتني ؟

حامد احسان بخش : نون و ماست . اين رو جدي مي گم نون و ماست رو خيلي دوست دارم . علي الخصوص از نوع ماست موسير.

 

محبوبه بوجار : مسيح مهدوي ؟

حامد احسان بخش : سلام

 

محبوبه بوجار : هتاکي ؟

حامد احسان بخش : دو رنگي

 

محبوبه بوجار : مرد ؟

حامد احسان بخش : راستي و حق گويي

 

محبوبه بوجار : سياست ؟

حامد احسان بخش : مردانگي

                                       

محبوبه بوجار : احمدي نژاد ؟

حامد احسان بخش : پويا ، فعال

 

محبوبه بوجار : نجمي ؟

حامد احسان بخش : پيگيري كار

 

محبوبه بوجار : اگه يه روز يه پست بزني ، که خودت خيلي دوستش داشته باشي ، ولي همه بهت بگن اين پست خوبي نيست ، پاکش ميکني ؟

حامد احسان بخش : نمونه اش همون وبلاگ سيد ذاكر مظلوم ، صدا و سيماي معدوم هست . بيش از هشتاد درصد نظرات حرفشون اينه كه بايد اين متن حذف بشه . حتي بعد از گذشت ده ماه هم همچنان اين حرفا هست . قرار نيست پاك كنم .  بعضي وبلاگ نويسا مطالبي مي نويسند كه بعد از چند ساعت حذف مي كنند . به نظرم اين ها از لحاظ روحي ممكنه دچار مشكل باشند . هنوز به اون قدرت و توانايي نرسيدند كه بتونند براي نوشته اي كه مي نويسند دليل قانع كننده حتي براي خودشون داشته باشند .

 

محبوبه بوجار : وبلاگهايي که لينکشون ميکني رو چطوري گزينش ميکني ؟

حامد احسان بخش : نميتونم مطالب هيچ كدوم از وبلاگهايي كه لينكشون كردم را تائيد كنم ، بيشتر كساني را كه مطالبشون را مي پسندم و ميخونم را لينك كردم هر چند ممكنه مخالف نوشته هاشون باشم

 

محبوبه بوجار : شما تو دفتر توسعه وبلاگ دینی ، قصدتون اينه که وبلاگهاي ديني رو به قول معروف کاناليزه کنيد و بهشون خط مشي درست رو نشون بديد ، چه کاري بايد کرد که اين طور وبلاگها جذابتر بشن ؟ و پر مخاطبتر ؟

حامد احسان بخش : ببينيد به نظر من بهتره سوال را اين طور تغيير بديم كه تا به حال چه كارهايي صورت گرفته .ما الان در اين يكسالي كه از شروع به كار دفتر توسعه مي گذره شاهد پيشرفت محسوس و روز افزون وبلاگ هاي ديني چه از نظر محتوايي و چه از نظر فني هستيم همچنان كه  دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها (وابسته به وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي) در پژوهشي كه در زمينه محتواي وبلاگ ها در شش ماه دوم سال گذشته داشته به اين نكته اذعان داشته كه ورود بلاگرها به مباحث فلسفي و ديني محسوس بوده . و اين نشان از فعاليت موفق دفتر در امر آموزش مقدماتي و پيشرفته ، پژوهش ، برگزاري نشست ها و همايش هاي تخصصي فني محتوايي وبلاگ هاي ديني هست .

 

محبوبه بوجار : تو اين دنياي مجازي وبلاگها ، چند درصد دوست و دشمن پيداکردي ؟

حامد احسان بخش : شايد باورتون نشه به تعداد زيادي دوست پيدا كردم كه همه هم از دوستان حقيقي شدند . به شهرهاي مختلفي سفر كردم و مهمان وبلاگ نويسان بودم . از همه تيپ و قشري هم هستند . علي الخصوص بچه هاي مذهبي و ديني كه هر جا كاري باشه با لطفي كه به من دارند كمكم مي كنند تا اين كار به بهترين نحو انجام بشه . من افتخارم اينه كه در دنياي نت دشمن ندارم .

 

محبوبه بوجار : اگر به عنوان حسن ختام مطلبی برای گفتن دارید بفرمایید .

حامد احسان بخش : مطلب خاصی نیست ، فقط اینکه من خودم خبرنگارم و بار ها تا حالا از شخصيت هاي زيادي سوال كردم و مصاحبه گرفتم اما خب اينجا يكي دو بار بين سوالات غافلگير شدم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 4:19  توسط محبوبه بوجار   | 

 

این مصاحبه رو اختصاص دادم به بنت الهدی صدر که قراره تو دادگاه رسمی خودش محکوم بشه . دختر فعالی که شوخ طبعیش باعث جذابیت بیشترش میشه ، با اینکه هنوز ندیدمش ولی حس میکنم بهش نزدیکم ، و این هم به خاطر روحیه شاد و افکار پاکیه که داره . یه گفت گوی دوستانه باهاش داشتم ، در قالب مصاحبه ، بخونید شما هم به نکات جالبی خواهید رسید .

 

محبوبه بوجار:: خوب ، ابتداي امر خودتو معرفي کن خانم بنت الهدي صدر ؟

 صدر  : به نام خدا هستم , بنت الهدي صدر هستم   بيست و اندي ساله هستم . دانشجوي كامپيوتر هستم . يه كم معلم و يه كم خبرنگار هستم .

 

محبوبه بوجار: اون انديش مهمه ها . بگو عزيز ، نگران عواقب بعدي نباش

 صدر  : بيست سال و 5 ماه . هنوز به نيمه نرسيده عزيز

 

محبوبه بوجار: پس هنوز انديش خيلي زياد نشده

 

محبوبه بوجار:  خوب چرا به هر چيزي ناخنک ميزني ؟ معلمي ،خبرنگاري ،کامپيوتر ؟ ميتوني به همه اش برسی خوب ؟

 صدر  : اینجوریاس دیگه !  ولي گذشته از شوخي به همه اينهايي كه گفتم به شدت علاقه دارم . من رو زنده نگه مي دارن . : بله . سعي ام رو مي كنم . تمام تلاشم اينه كه يك انسان كامل باشم . اگر بدونم در كنار اين سه تا چيزهاي ديگه اي هم مي تونن كمكم كنن حتما مي رم سراغشون . از سختي راه واهمه اي ندارم . اما از خودم چرا. خيلي مي ترسم . بنابراين تلاشم رو مي كنم كه اول خودم رو بسازم و بعد راه رو هموار كنم و بعد هم دنيام رو بسازم . اگر بدونم كاري رو نمي تونم به درستي انجام بدم اصلا قبول نمي كنمش . اما اگر بدونم از پسش بر ميام و مسئوليتي رو قبول كنم تا پاي جونم واسش انرژي مي ذارم . ببين , اگه زياد از خودم تعريف كردم بزن تو سرم , رو در بايسي نكن , من آدم انتقاد پذيري هستم .

 

محبوبه بوجار: اختيار داري خانمي ,  شما بگو ، قضاوت رو ميزاريم به عهده خوانندگان .  خوب به نظرت اين کارا به هم کمک ميکنن ؟ يعني به قول بزرگترا در راستاي همديگه هستن ؟

 صدر  : بله . من فكر مي كنم در راستاي هم هستن . در مورد سوالت يه چيز بگم

 

محبوبه بوجار: بفرما

 صدر  : يه روزي يه دوستي بهم گفت كه اگر خودت رو آدم كني , در درنيا يه آدم به آدما اضافه ميشه , وقتي تو بميري و نباشي , اون روز يه آدم از آدما كم ميشه , پس قطعا دنيا تكون مي خوره , چون تو آهسته آدم شدي و آهسته اضافه شدي , اما وقتي ميميري يهو كم ميشي , واسه همين اول خودت رو تكون بده تا بتوني دنيا رو تكون بدي .  خدا خيرش بده . به اين حرفش احتياج داشتم كه بهم گفتش .

     

محبوبه بوجار: نصيحت کاملا خوب و عبرت آموزيه , تو بهش عمل کردي ؟ نه ؟

 صدر  : سعي ام رو مي كنم

 

محبوبه بوجار: اميدوارم که موفق بشي . خوب ، چند تا سوال شخصي , دوستات رو سعي ميکني بر اساس چه معياري انتخاب کني ؟

 صدر  : اول اين كه بتونن گذشت كنن , بعد اين كه صبور باشن , (از عجله به شدت نفرت دارم)اا بعدشم اين كه اين شرايط مال رفقاي فابريكمه . والا براساس يه حرف از شكسپير همه دوست من هستن , شكسپير مي گه  در زندگي به همه عشق بورز به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن

 

محبوبه بوجار: و اگه اين خصوصيات رو نداشته باشن ، قطع ارتباط ميکني بلافاصله؟

صدر  : من تا حالا با هيچ كس قطع رابطه نكردم , اگر قطع رابطه اي بوده از سمت كسي بوده كه در اين رابطه دو طرفه با من شريك بوده , دوستي خيلي حرمت داره .

 

محبوبه بوجار: بهترين خاطره دوران خبرنگاري ، معلمي و دانشگاه ؟ هر کدوم جدا جدا , تقلب هم نداريم

 صدر  : چش , يه كم وايسا , الآن مي گم , آخه كم نيستن , من خاطره بامزه زياد دارم كه همشونو دوست دارم , كدومشو بگم

 

محبوبه بوجار: هر کدوم رو که دوست داري

 صدر  :  دوران خبرنگاري : يكي از بهترين خاطراتم مال افطاري خبرگزاريه ( ایسکای نیوز)

 

اون روز من به درخواست يكي از همكارانم بايد با دبير سرويس سياسي يه روزنامه (كه همكارم توش كار مي كردن) واسه خبرگزاري يه مصاحبه مي گرفتم . ايشون خانم بودن , و تا حالا با هيچ جايي مصاحبه نكرده بود , يادم نمي ره كه من به شدت اصرار مي كردم كه به سوالاتم پاسخ داده بشه و ايشون انكار مي كرد , شده بود سوژه  , خودم خنده ام گرفته بود از اين همه اصرار , آخرش هم ايشون مصاحبه نكرد , و بنده اندر حسرت ركورد شكني موندم . يكي هم مربوط ميشه به سركار گذاشتن بچه هاي خبرگزاري , من عاشق رياضي هستم , يه روز تو نت داشتم سرچ مي كردم رسيدم به يه بازي نرم افزاري رياضي , توي اين بازي بايد دو تا عدد انتخاب مي كرديم و يكي رو منهاي برعكس ديگري مي كرديم و ... خلاصه تا انتها , منم رفتم سراغ سرويس ها مختلف و شروع كردم به عدد پرسيدن , بنده هاي خدا خبرنگارا با چه دقتي عدد رو مي گفتن , من آخرش با همون كلك مرغابيه بازيه ته و توي عدد رو در مي آوردم و بهشون مي گفتم , حالا هر كدوم از دوستان منو مي بينن مي گن دو تا عدد بگو لطفا . 

 صدر  : خاطره دانشگاه:

از دانشگاه بهترين خاطره اي كه دارم مربوط به همين ترم اخيره , آخه من توي اين ترم كه تازه شروع شده خيلي سفر رفتم , به خاطر همين 3 - 4 هفته نرفتم دانشگاه , بنابراين بايد كل ترمم حذف مي شد به خاطر غيبت هام , از قضا فهميدم كه اي دل غافل حذف واضافه اضطراري رو عشق است , از طرفي توي پرينت من دو تا كلاس با هم تو يه روز و يه ساعته همين مسئله رو پيش معاون آموزشي دانشگاه كردم پيراهن عثمان كه اي آقاي فلاني چه نشسته اي كه پرينت من اين شكليه , خلاصه بنده خدا گفت اي بابا خوب توي پرينتت مي نويسم بري حذف و اضافه اضطراري به خاطر سفر برو همه كارهات رو رديف كن ما هم رفتيم يه پرينت جديد خوشگل گرفتيم و هو توتو , همه چي حل شد .

 

محبوبه بوجار: معلمي رو نگفتي که ؟

 صدر  : از دوران تدريس بهترين خاطره مربوط ميشه به روز امتحان اولين دوره تدريسم , قرار بود از بچه ها امتحان بگيرم , : چون نرم افزار درس مي دم , بچه هاي بايد پشت سيستم مي نشستن و عملي امتحان مي دادن , خلاصه من بچه ها رو يكي در ميون مي نشوندم پشت سيستم و قسم و ايه كه بچه هاي خوب و نازنين ... جون هوشنگ تقلب نكنيد , : اونا هم قول دادن كه چشم , ما اصلا تقلب نمي كنيم , من خوش باور هم قبول كردم , چشمت روز بد نبينه ,  اين بچه هاي دبيرستان منو مردن تا آخر امتحان , تمام دوره نرم افزار رو تو همون ساعت امتحان از هم ياد گرفتن ,  : و از من هيچ كاري برنميومد , هر چند كه قصد من هم ياد گرفتن اونا بود ,

 

 

محبوبه بوجار: جالب بود , خوب سوالات تک جوابي ، يه کلمه ميگم ، هر چي به ذهنت ميرسه بدون فکر کردن بگو , تقلب هم نداريم .

 صدر  : اي بابا , خانم معلم با ما هم .چشم

 

محبوبه بوجار: وبلاگ ؟

 صدر  : پلاك

محبوبه بوجار: گل ؟

 صدر  : پنج تا

محبوبه بوجار: محبوبه بوجار؟

 صدر  : هنگامه مفيد

محبوبه بوجار: خاتمي ؟

 صدر  : چهره اي قوي

محبوبه بوجار: احمدي نژاد ؟

 صدر  : خاكي

محبوبه بوجار: خرما؟

 صدر  : خيبر

محبوبه بوجار: فيلترينگ ؟

 صدر  : نيشخند

محبوبه بوجار: آزادي بيان ؟

 صدر  : سه نقطه

محبوبه بوجار: فمينيست ؟ يا نيسم ؟

 صدر  : سياه و كدر

محبوبه بوجار: فاطمه رجبي؟

 صدر  : نمي شناسمش

محبوبه بوجار عشق منه اون ، چرا نبايد عشق دوستت رو بشناسي آخه؟

 

 

بیت الهدی صدر    اي وااااااي يادم رفت عشقولانه توست

 

محبوبه بوجار: ديگه تکرار نشه لطفا

صدر  : چش

محبوبه بوجار: يه سوال تک جوابي ديگه ؟ شوراي امنيت ؟

 صدر  : خيانت محض

 

محبوبه بوجار: خوب ، آينده به نظرت چه رنگيه ؟ يا به چه گلي تشبيهش ميکني ؟ اين سوالات ديگه تک جوابي نيستن , ميخواي چيزي در موردش بگي آزادي کامل بيان داري

 

 صدر  : رنگ  آبي , گل نرگس . آينده همين حالاست . : همين الآن . چيز دوري نيست . هر چند بر طبق يك تئوري كه دارم , به زعم من زماني وجود نداره كه خودم رو بكشم واسش , همه اونچه كه به نام زمان دارم به خورد زندگيم مي دم همش خودم هستم , نه كمتر نه بيشتر ,

 

 

محبوبه بوجار: پس بايد بگيم با اين توضيح گذشته هم يه جوراييش ميشه ؟ نه ؟

 صدر  : گذشته هم همين طوره , مي تونه برام منبعي از انرژي و اميد باشه , : و مي تونه به حساب نياد و الآن نقطه استارت باشه برام , از اين كه به خاطر گذشته , كه گذشته ,  ناله و ضجه بزنم نفرت دارم , اگر گذشته ام برام تلخ باشه ترجيح مي دم به حسابش نيارم ,  توكل به خدا در حال حاضر , فلله خير حافظا و هو ارحم الراحمين .  سعي مي كنم در همه حال اميدوارم باشم . هميشه اميد به من اين حس رو مي ده كه ايمان دارم , وقتي ايمان دارم قوي هستم , و وقتي قوي هستم هيچ چيز نميتونه مانع من بشه , تا جايي كه بتونم آزادم و ديگران رو آزاد مي گذارم , اين يعني قوت محض .

 

محبوبه بوجار: کدوم يکي از وبلاگهايي که بهشون لينک دادي رو هميشه ميخوني و دوستش داري ؟

 صدر  : وبلاگ 6 نفر رو خيلي مي خونم كه لينك وب خودم هستن .

 

محبوبه بوجار: دلت ميخواد اسم ببري؟

 صدر  : عطيه هموني ، سيده زهرا جعفرآبادي،مريم جمشيدي، سيد حسين قوامي و سعيد كبيرمختار (حنيف) و وبلاگ شما

 

محبوبه بوجار: چه چيزي تو يه وبلاگ تورو جذب ميکنه ؟

 صدر  : بيشتر از هرچيزي نوع ديدگاه افراد و استقلالشون در انتخاب موضوعاته , از مطالب بي پروا استفاده مورد نظرم رو مي برم

 

 محبوبه بوجار: آرمانت چيه ؟

 صدر  : خود آ

 

محبوبه بوجار: از کي الگو ميگيري؟ الگوي زنده ؟

 صدر  : از خودم و فطرتم  , هر چيزي كه حس كنم من رو بالنده مي كنه , محصور به شخص خاصي نيستم .

 

 محبوبه بوجار: فکر ميکني فطرتت پاک و بکر مونده ؟ همون فطرت حواي رانده شده از بهشت ؟

 صدر  : فطرت من همون چيزيه كه در عالم ذر بهم داده شده , چيزي كه در بين همه مشتركه , انسانيت متغير نيست . همه اصول انساني رو همه قبول دارن .

 

محبوبه بوجار: آخه فطرت بيشتر آدما لکه دار شده ، اگه بخوان ازش الگو هم بگيرن ، کن فيکون ميشه دنيا

 صدر  : فطرتي كه لكه دار بشه ديگه اسمش فطرت نيست .

 

محبوبه بوجار: چرا ديگه ، بهش ميگن فطرت لکه دار شده

 صدر  : فطرتي كه لكه دار بشه ديگه اسمش فطرت نيست . چون ديگه جز اين عبارتي نداريم كه باهاش بگيم " آي آدم ها از خود دور شده ايد .

 

 

محبوبه بوجار: من سوالام تموم شد .  البته تو ميتوني در دفاع از خودت اگه چيز ديگه اي ميخواي بگي . وگرنه در دادگاه رسمي خودت محکوم ميشي به ادامه حيات  .

 صدر  : ببخشيد كه به چونم تخم مرغ بسته بودم

 

محبوبه بوجار: استفاده کردم جدا ، بخصوص از يکي دو تا از جملاتي که به کار بردي ، حسابي حالشو بردم

 صدر  : ممنون . شاید یکی از عواملی که مشتاقم کرد تا توی این مصاحبه شرکت کنم این بود که طرفم تو بودی ، هميشه پايدار و قلمت مستدام . يا علي .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:14  توسط محبوبه بوجار   | 

 

بعضی از آدما عجیبن ، بعضی ها دوست دارن عجیب باشن ، بعضی ها هم دوست دارن که عجیب رفتار کنن و حرف بزنن صرفا برای اینکه روحیاتشون شناخته نشه ، از نظر من رسول عاصمی از آدمای دسته سومه . با اینکه مدت زیادی نیست که میشناسمش ، ولی از روی گفته هاش به یه شخصیتی رسیدم که برام عجیبه ، میگه با بقیه هم سن و سالهاش فرق داره ، چهار تا از دوستاش رو با دستای خودش دفن کرده و یه هفته رفته بوده اون دنیا ،  برای توضیح خودش نوشته : به نظر من اگر الان خودمون باشیم.هر چی بخوایم می شیم.به شرطی که نقش بازی کردنو کنار بزاریم و واقعا خودمون باشیم.

این یکی از جالبترین مصاحبه ها است ، برای من که جالب بود . رسول یکی از بچه های فنی خبرگزاری مهره .

 

 

محبوبه بوجار: رسول عاصمي کيه  از نظر خودش ؟

رسول عاصمی : يه دانشجو . البته محمد هم داره

 

محبوبه بوجار: همين ؟ رسول عاصمي فقط يه دانشجوست؟

رسول عاصمی: البته بعد از يه بنده خدا بودن

 

محبوبه بوجار: و اين دانشجو بعد از دوران دانشجو بودن ميخواد چي باشه؟

رسول عاصمی: مي خواد خودش باشه ، نمي خواد شخصيت و افکارش عوض بشه

 

رسول عاصمی: چرا ؟ چون فکر ميکنه کامله ؟ هيچ اشکالي نداره ، يا حتي به فکر پيشرفت نيست؟ بهتر شدن ؟

رسول عاصمی: نه از کي تاحالا کامل شدن با شخصيت رابطه پيدا کرده؟

 

محبوبه بوجار: يعني از نظر شما شخصيت آدما هميشه بايد يه جور بمونه ؟ عوض نشه ؟

رسول عاصمی: من با آدما کاري ندارم . ولي شخصيت و خصوصيات خودمو دوست دارم نمي خوام عوض بشه

 

محبوبه بوجار: پس اونار کامل ميدونيد ؟

رسول عاصمی: دوسشون دارم . قطعا کامل نيستن ولي چون دوسشون دارم مي خوام همينجوري بمونن . اگه هم قرار باشه کامل تر بشه بايد رو همين چارچوبي که هست پيش بره چون من اينطوري مي خوام.

 

 محبوبه بوجار: اين يکي از اولين نوشته هاي شماست : بیایید با این باور شروع کنیم که تا "جان" دگر نشود "جهان" دیگر نخواهد شد .  گفته الان شما با اين نوشته در تضاد نيست ؟

 رسول عاصمی: نه

 

محبوبه بوجار: جواب دندان شکني بود ، ممنون

رسول عاصمی: دندان شکن نه، قاطعانه

 

محبوبه بوجار: خوب ، چون قرار نيست اين گفتگوي دوستانه به بحث تبديل بشه ، از مانور دادن رو اين سوال ميگذريم . با چه هدفي شروع به وبلاگ نوشتن کردي ؟ صرفا اپيدمي وبلاگ نويسي گرفتتون يا واقعا براي نوشتن حرفهايي که فکر ميکرديد يه جا بايد نوشته بشه؟

 رسول عاصمی: هر جور راحتيد . نه فقط مي خواستم يه جورايي ابراز وجود کنم

 

محبوبه بوجار: و شد اونجور که ميخواستيد ؟

رسول عاصمی: آره خدارو شکر موفق هم بود.ولي بعد از گذشت اين مدت هدف فراتر شد

 

محبوبه بوجار: يعني به چي رسيديد ؟ چه هدفي رو دنبال ميکنيد ؟

 رسول عاصمی: مي خوام بفهمم  تو زندگيم چي مي خوام . به نظر من اگر هر کسی بدونه چي مي خواد خيلي زندگي شيرين تر ميشه

 

محبوبه بوجار: چند سوال ، با جواباي يه کلمه اي . مهر؟

رسول عاصمی: خوب

 

محبوبه بوجار: لاسجردي ؟

رسول عاصمی: منطقي

 

محبوبه بوجار: دنيا؟

رسول عاصمی: کثيف

 

محبوبه بوجار: آدماش ؟

رسول عاصمی: دوست داشتني

 

محبوبه بوجار: عشق؟

رسول عاصمی: قشنگترين واژه و در عين حال بي معني ترين واژه

 

محبوبه بوجار: دنيارو کي ميسازه؟ منظورم خالقش نيست

رسول عاصمی: خودمون

 

محبوبه بوجار: يعني ما آدما؟

رسول عاصمی:  آره ، هرکسي برا خودش مي سازه

 

محبوبه بوجار: يعني آدما دوست داشتني هستن ؟ و خوب؟

رسول عاصمی: همه آدما دوست داشتني هستن تا وقتي که خودشون بخوان

 

رسول عاصمی: يه جمله بگم؟

محبوبه بوجار: بفرماييد

رسول عاصمی: هميشه افرادي هستند که تو را مي آزارند،با اين حال به همه اعتماد کن.فقط مراقب باش کسي که تو را آزرده دوباره به او اعتماد نکني. البته ربطی به سئوال بالایی نداره .

 

محبوبه بوجار: پس چطور اين آدماي دوست داشتني دنياي کثيفي مي سازن؟

رسول عاصمی: حتما خودشون نخواستن دوست داشتني باشن. هر کسي براي خودش دنيايي داره. دنيا از نظر من کثيفه .

 

محبوبه بوجار: گل؟

رسول عاصمی: از بين رفتني

 

محبوبه بوجار: محرم و احترامش ؟

رسول عاصمی: زيبا

 

محبوبه بوجار: کتاب؟

رسول عاصمی: گرون

 

محبوبه بوجار: خواب؟

رسول عاصمی: بي معرفت

محبوبه بوجار: خواب بي معرفته؟

رسول عاصمی: آره

محبوبه بوجار: چرا چون بهت سر نميزنه ؟

رسول عاصمی: چون کم سرميزنه و زود ميره

 

محبوبه بوجار r: شما فرزند شهيد هستيد ، دوست داريد از پدرتون بگيد کمي ؟

رسول عاصمی: آره . ولي چيزي يادم نيست .

 

محبوبه بوجار: اول بگيد چند ساله بوديد که پدرتون شهيد شد؟

رسول عاصمی  : یک و نیم ساله

 

محبوبه بوجار: ازشون  چي براتون گفتن؟

رسول عاصمی: تو دو کلمه توضيح ميدم . مرد خدا

 

محبوبه بوجار: رسول عاصمي چند ساله است و چي ميخونه ؟

رسول عاصمی  : 23 ساله ارتباطات گرايش روابط عمومي ، البته 3 روز دیگه 24 ساله میشه .

 

محبوبه بوجار: پس تولدتون رو تبريک ميگم ، اميدوارم که سالهاي سال به خوبي زندگي کنيد و به همه آرزوهاي قشنگتون برسيد

رسول عاصمی: ولي سن اصلا مهم نيست چون همين الان به جرئت ميتونم بگم اندازه 40 سال تجربه دارم

محبوبه بوجار: در مورد اين موضوع بعدا حرف ميزنيم . جاش تو وبلاگ نيست .

رسول عاصمی: اتفاقا هست

 

محبوبه بوجار: ميدونيد ، پسراي هم سن شما همه اينجورين . همه فکر ميکنن به اندازه يه آدم 40 ساله تجربه دارن . اما وقتي به 40 سالگي مي رسيد خودتون به اين حرف خودتون مي خنديد . باورتون نميشه که تو اين سن يه همچين ادعايي داشتيد.

رسول عاصمی: من اينطوري فکر نميکنم

 

محبوبه بوجار: دقيقا ، اين جمله اي که همه ميگن ، و قبول هم نميکنيد که تا تجربه يه مرد 40 ساله رو به دست بياريد خيلي راه داريد

رسول عاصمی: من  از اول رو پاي خودم بودم، جون کندم . با همين دستام چهارتا از رفيقامو زير خاک کردم . خودم هم يه هفته مرده بودم . دو سال تنهاي تنها زندگي کردم و سرد و گرم روزگارو چشيدم

 

محبوبه بوجار: يعني چي يه هفته مرده بوديد؟

رسول عاصمی: يعني تو کما بودم

 

محبوبه بوجار: براي چي ؟ تصادف ؟

رسول عاصمی: آره تصادف

 

محبوبه بوجار: بايد تجربه جالبي باشه

رسول عاصمی: به هر حال تجربس ولي جالب نيست

 

محبوبه بوجار: تا حالا با آدمي که از اون دنيا اومده حرف نزده بودم

رسول عاصمی: البته براي ديگران

 

محبوبه بوجار: خوب ، شايد بيشتر از هم سن هاي خودتون تجربه داشته باشيد ، اما نه به اندازه يه آدم 40 ساله  .  بگذريم.   وبلاگ شما تقريبا متنوعه ، از هر چيزي توش پيدا ميشه تقريبا . رابطه شما با سياست چطوريه؟

 رسول عاصمی: هر جا سياست هست دو رنگي و دروغ هم هست . ولي نميشه ازش فرار کرد.

 

محبوبه بوجار: روابط اجتماعيتون خوبه؟

رسول عاصمی: با ديگران؟

 

محبوبه بوجار: بله خوب ، آدم نميتونه با خودش رابطه اجتماعي برقرار کنه طبيعتا

رسول عاصمی: آخه ديدم يکي يکي حوزه هاي خبر رو دارين ميگين . گفتم حتما بعدشم نوبت

رابطه ورزشي ، هنری ، دانشگاهی و اقتصادیه .

 

محبوبه بوجار: نه ، من فقط سياسي رو پرسيدم . اون هم نه در مورد حوزه کاري شما ، در مورد شخص خودتون گفتم

 رسول عاصمی: من با افراد رابطه خوبي دارم . ولي اجازه نميدم هر کسي با من رابطه خوبي داشته باشه

 

 محبوبه بوجار: چرا؟

رسول عاصمی: شايد يه ذره خود خواهانه به نظر برسه . ولي من دوست دارم افرادي روکه باهاشون رابطه دارم خودم انتخاب کنم .

 

محبوبه بوجار: پس دور خودتون حصار کشيديد به نوعي

رسول عاصمی: حصارش نا مرعيه . اونايي که اجازه ورود داشته باشن هماهنگه

 

محبوبه بوجار: اين مصاحبه براي من خيلي جالب بود

رسول عاصمی: براي منم همينطور

 

محبوبه بوجار: گرچه سوالات زيادي رو نپرسيدم ، يعني نشد که بپرسم ، ولي جالبترين مصاحبه و چتي بود که داشتم

 

محبوبه بوجار: ممنون از وقتي که گذاشتي.  اگه چيزي هست که بدون پرسيدن ميخواييد خودتون بگيد ، مي شنويم ، يعني ميخوانيم